پارت چهارم
پارت چهارم:
داستان از دیدگاه یونگی: سوار ماشین مرد مقابلش شد ، ماشین گران قیمتی بود ، از خیابان پارک خارج شدن که مرد پرسید: اسمت چیه ؟ یونگی کمی فکر کرد که اسم خودش رو بگه یا لقبش رو ، بعد چند دقیقه گفت: آگوست دی. جیمین ابروشو بالا داد و گفت: آگوست دی ، یعنی چی ، متولد ماه اگوستی؟ یونگی گفت: خیر متولد ماه آگوست نیستم ، معنی اسمم رو هم نمیدونم ، انگار لقبی هست که والدینم بهم دادن، نمیدونم. مرد گفت: من جیمین هستم . یونگی با شنیدن اسم جیمین اخمی کرد ولی بعد با خوش گفت که در کره تنها جیمین قاتل پدرش نیست ، کره پر جیمین هست ، جیمین گفت: انگار دانشجویی ، رشته دانشگاهیت چیه ؟ یونگی گفت: بازیگر و هنر میخونم . جیمین گفت: چه جالب ، من شرکت صادرات خورد و خوراک دارم . یونگی نگاهی به جیمین انداخت ، جیمین در درجه مردانگی اش زیبا و جذاب بود ، خوشقیافه و خوش صدا بود و اخلاق خوبی تا این لحظه با یونگی داشت ، و معلوم بود بسیار خوش سلیقه است چون از ظاهر و ماشینش معلوم بود ، زیورآلات نقره ای الماسی در گرنش بود و از ست آن گوشواره ، دستبند و انگشتر داشت ، جیمین به کوچه مد نظر رسید و گفت: خب رسیدیم ، اگه راضی باشی با هم دوست بشیم تا معذب نباشی . یونگی گفت: ممنونم ، مشکلی نیست ، فعلا اینطور که هستیم بمونیم . جیمین سری تکان داد و گفت: باشه ، خداحافظ. یونگی جوابش رو داد و از ماشین پیاده شد و به خونشون رفت .
داستان از دیدگاه جیمین: بعد رسوندن آگوست دی سمت امارتش رفت ، پسر مقابلش کیوت و جذاب بود و نوعی جیمین رو مجذوب خودش کرده بود ، جیمین کمتر به کسی توجه میکرد اما آگوست دی تونسته بود توجه جیمین رو جلب کنه ، جیمین نمیدونست چرا اما از اینکه اون روز با آگوست دی روبرو شده بود و داشت باهاش آشنا میشد ، خوشحال بود .
پارت چهارم 🤍🖤
گایز سلام دخترا پارت سوم طولانیه باید رکورد کنم بفرستم فعلا پارت چهارم رو بخونین ممنونم از لطفتون 🙏
داستان از دیدگاه یونگی: سوار ماشین مرد مقابلش شد ، ماشین گران قیمتی بود ، از خیابان پارک خارج شدن که مرد پرسید: اسمت چیه ؟ یونگی کمی فکر کرد که اسم خودش رو بگه یا لقبش رو ، بعد چند دقیقه گفت: آگوست دی. جیمین ابروشو بالا داد و گفت: آگوست دی ، یعنی چی ، متولد ماه اگوستی؟ یونگی گفت: خیر متولد ماه آگوست نیستم ، معنی اسمم رو هم نمیدونم ، انگار لقبی هست که والدینم بهم دادن، نمیدونم. مرد گفت: من جیمین هستم . یونگی با شنیدن اسم جیمین اخمی کرد ولی بعد با خوش گفت که در کره تنها جیمین قاتل پدرش نیست ، کره پر جیمین هست ، جیمین گفت: انگار دانشجویی ، رشته دانشگاهیت چیه ؟ یونگی گفت: بازیگر و هنر میخونم . جیمین گفت: چه جالب ، من شرکت صادرات خورد و خوراک دارم . یونگی نگاهی به جیمین انداخت ، جیمین در درجه مردانگی اش زیبا و جذاب بود ، خوشقیافه و خوش صدا بود و اخلاق خوبی تا این لحظه با یونگی داشت ، و معلوم بود بسیار خوش سلیقه است چون از ظاهر و ماشینش معلوم بود ، زیورآلات نقره ای الماسی در گرنش بود و از ست آن گوشواره ، دستبند و انگشتر داشت ، جیمین به کوچه مد نظر رسید و گفت: خب رسیدیم ، اگه راضی باشی با هم دوست بشیم تا معذب نباشی . یونگی گفت: ممنونم ، مشکلی نیست ، فعلا اینطور که هستیم بمونیم . جیمین سری تکان داد و گفت: باشه ، خداحافظ. یونگی جوابش رو داد و از ماشین پیاده شد و به خونشون رفت .
داستان از دیدگاه جیمین: بعد رسوندن آگوست دی سمت امارتش رفت ، پسر مقابلش کیوت و جذاب بود و نوعی جیمین رو مجذوب خودش کرده بود ، جیمین کمتر به کسی توجه میکرد اما آگوست دی تونسته بود توجه جیمین رو جلب کنه ، جیمین نمیدونست چرا اما از اینکه اون روز با آگوست دی روبرو شده بود و داشت باهاش آشنا میشد ، خوشحال بود .
پارت چهارم 🤍🖤
گایز سلام دخترا پارت سوم طولانیه باید رکورد کنم بفرستم فعلا پارت چهارم رو بخونین ممنونم از لطفتون 🙏
- ۱۴۷
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط