{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤My little girl~»

🖤My little girl~»
🖤دختر کوچولوی من~»

🖤Part ۲۶


#جونگکوک
ویو جونگکوک

ا. ت!؟؟؟ واقعا خودتی؟؟؟

باورم نمیشه! احساس میکنم یه فرشته روبرومه!
ا. ت واقعا بزرگ شده و کاملا جوون و بالغ ب نظر میرسه...! لباسایی که پوشیده بود تحریکم میکرد! اون واقعا خیلی جذابتر شده بود!

با خوشحالی گفتم: ا. ت! چقدر بزرگ شدی!!

ا. ت سرخ شده بود... با خوشحالی سرشو انداخت پایین که یهو متوجه چیزی شد که پشت سرم قایم کرده بودم!
خیلی خب پس! عروسکی که پشت قایم کرده بودم رو یهو گرفتم جلوش:تولدتتتت مبارککککک!!!!

ا. ت با خوشحالی هینی کشید:وااااوووو ممنونممممم!!!! از... از کجا میدونستی تولدمه!!؟؟

نیشخندی زدم: من همه چیو میدونم!

ا. ت عروسک خرگوشی رو گرفت و بغلش کرد: خیلی قشنگههه!!

خیالم راحت شد! خوشحالم که خوشش اومده!
نشستیم روی نیمکت.

با خنده گفتم: خوشحالم که خوشت اومده! من خیلی نگران بودم که خوشت نیاد اخه راستش من توی کادو خریدن مخصوصا برای دخترا زیاد خوب نیستم!

مکسی کردم و گفتم: تو اولین دختری هستی که براش کادو خریدم!😅

ا. ت خندید: وااوو ممنونن😅❤

خندید!؟... چیزی که من سال ها آرزوی دیدنشو داشتم!؟؟؟

نا خودآگاد نزدیکش شدم و دستمو گذاشتم روی دسته ی نیمکت و اروم لب زدم: الان دیگه هجده سالت شده درسته!؟

ا. ت با تعجب خودشو عقب کشید: بله!

دستمو دور کمرش حلقه کردم و چسبوندمش به خودم که با تعجب اروم پرسید: جونگکوک... چ... چی... کارمیکنی...!!؟

دستمو گذاشتم پشت سرش و لبـ*ـمو نزدیک لبـ*ـش کردم که سعی کرد بره عقب: هی!!

نیشخند زدم و بیشتر بهش نزدیک شدم و بوسه ای روی لبش زدم!
ا. ت با دستاش سعی میکرد منو هول بده ولی زورش نمیرسید!!

محکم میبوسیدمش و هیچجوره رهاش نمیکردم! لباش مزه ی توت فرنگی میداد... از اعماق وجودم میبوسیدمش!

بعد از چند لحظه دستای ا. ت منو رها کردن... ب نظر میرسید ا. ت داره منو توی این بوسه همراهی میکنه!

بعد از پنج دقیقه همو رها کردیم و نفس نفس میزدیم...

سر ا. ت روی توی بغلم گرفتم. ا. ت خیلی سرخ شده بود و عرق کرده بود و نبس نفس میزد! نمیتونستم ببینمش وکرنع بیشتر تحریک میشدم بخاطر همین بغلش کردم و درحالی که نفس نفس میزدم اروم گفتم:هه... اه... ا. ت... بلند شو بریم... برسونمت خونت... اه... دیگ شب شده!

ا. ت از بغلم اومد بیرون و به نشانه ی تایید سر تکون داد.
بلند شدیم و بردمش و ا. ت رو سوار موتورم کردم و پرسیدم: خونت کجاست؟
ا. ت با خجالت من من کرد: هتل اون طرف پارک!
کلاه ایمنی رو سر ا. ت کردم و سوار موتور شدم: ا. ت منو محکم بگیر!
ا. ت اروم گوشه ی لباسمو گرفت! خندیدم: محکمتر منو بگیر!
ا. ت مخالفت کرد: نه اوکیم!
نیشخندی زدم: خیلی خب خود دانی!!
کم کم داشت بارون میگرفت! هوا... واقعا دونفره بود!
موتورو رو روشن کردم و با اخرین سرعت روندم سمت همون هتل!
یهو ا. ت با ترس محکم بغلم کرد! خندیدم... بهت گفتم منو محکم بگیر! سرعت موتورم بالاست بچه!
ویو ا. ت
توی راه بودیم که یهو جونگکوک داد زد: ا. تتت!! بهم قول بده که تا ابد برای خودم میمونیییی!!!

⊰⃟𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══════════ـ݂᪶݃ᩚ⊰⃟𖠇࿐ྀུ༅࿇༅
ادامه دارد...

#فیک
#فیک_جونگکوک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_عاشقانه
#رمان
#رمان_عاشقانه
#عاشقانه
دیدگاه ها (۵)

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part۲۵ جیهای آرایشم کر...

تا الان چندباررر پارت جدیدو نوشتممم ولی اینجوری میشههه و نمی...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ۱۴اروم روی تخت نش...

Love in the dark③⑧ماشین با ترمز تندی جلوی بیمارستان ایستاد س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط