پدرخوانده:)
پدرخوانده:)
پارت ¹⁹
انجز نمیدونم واقعا این فیک تا چند قراره پیش بره ولیی میدونمم بیش تر از ۲۵ پارت میشه..
ات ویو
هنوز تا ناهار مونده بود بابام هم فقط روی مبل نشیسته بود و انگار توی افکار خودش بود...
+ الوووو
_ چی؟ چرا؟ ها؟
+ بابااا خوبیی؟
_ اهوم فقط امروز خیلی خسته شدم زود برگشتم خونه
+ اها
_ مدرسهت رو هم عوض کردم
+ باشه
_ امم راستی میخوای امشب بریم بیرون؟
+ کجا بریم؟
_ شهربازی بریم؟
+ شهربازی؟ خوبه
_ اوهوم
کوک ویو
برنامه داشتم با ات لحظه های خوبی داشته باشم .... تقریبا داشتم کاری میکردم که مراحل یک رابزهی خوب رو پیش ببرم...اگه باهام لحظات خوبی داشته باشه بهتره...
ات ویو
ناهار رو خوریدم و من مستقیماا رفتم سراغ تخت خوابم و خوابیدم...
نزدیکای ساعت ۶ بود که بیدار شدم...هنوزم خسته بودم ولی ۶ ساعت خوابدیه بودم قشنگگگ تا ۱ سال دیگه نیازی به خواب ندارم
پاشدم و به سمت آشپز خونه قدم ورداشتم و برای خودم یه قهوه درست کردم که بابام اومد.
_ چیکار داری میکنی پرنسس؟
+ عاا هیچی تازه از خواب بیدار شدم گفتم یه قهوه درست کنم
_ اها اوکیی
متاسفانه کم کم داره خوابم میادد
+ اوهووم
پارت ¹⁹
انجز نمیدونم واقعا این فیک تا چند قراره پیش بره ولیی میدونمم بیش تر از ۲۵ پارت میشه..
ات ویو
هنوز تا ناهار مونده بود بابام هم فقط روی مبل نشیسته بود و انگار توی افکار خودش بود...
+ الوووو
_ چی؟ چرا؟ ها؟
+ بابااا خوبیی؟
_ اهوم فقط امروز خیلی خسته شدم زود برگشتم خونه
+ اها
_ مدرسهت رو هم عوض کردم
+ باشه
_ امم راستی میخوای امشب بریم بیرون؟
+ کجا بریم؟
_ شهربازی بریم؟
+ شهربازی؟ خوبه
_ اوهوم
کوک ویو
برنامه داشتم با ات لحظه های خوبی داشته باشم .... تقریبا داشتم کاری میکردم که مراحل یک رابزهی خوب رو پیش ببرم...اگه باهام لحظات خوبی داشته باشه بهتره...
ات ویو
ناهار رو خوریدم و من مستقیماا رفتم سراغ تخت خوابم و خوابیدم...
نزدیکای ساعت ۶ بود که بیدار شدم...هنوزم خسته بودم ولی ۶ ساعت خوابدیه بودم قشنگگگ تا ۱ سال دیگه نیازی به خواب ندارم
پاشدم و به سمت آشپز خونه قدم ورداشتم و برای خودم یه قهوه درست کردم که بابام اومد.
_ چیکار داری میکنی پرنسس؟
+ عاا هیچی تازه از خواب بیدار شدم گفتم یه قهوه درست کنم
_ اها اوکیی
متاسفانه کم کم داره خوابم میادد
+ اوهووم
- ۸.۳k
- ۱۷ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط