{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PR

#P𝗔R𝗧 : 36
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
میکا:میشناسیش؟؟
اهومی گفتم یه لحضه تو فکررفتم .. چطور یادم نبود اون بار مال جونگکوک بود!
میکا:خب چه بهتر..ببین من میخوام که بیای توی باندمون و اگه استعدادشو داری به تیممون ملحق میشی
تهیونگ:تیمتون؟
میکا:جونگکوک خالق باند هانول ، جکسون ، جونگ اوک و من هر کدوم برای حفظ موقعیت یه لقب هایی داریم مثل جونگکوک معروف به «حکومتگر» هانول معروف به «لیدی گلادیاتور» جکسون معروف به «جک اعدامی» جونگ اوک معروف به «مستر هک» و من معروف به باربی خونخار
هر کدوم توی تیم وظیفه و نقش هایی داریم و به خوبی انجامشون دادیم تا به این موقعیت رسیدیم توام اگه مورد تایید جونگکوک بودی میای توی تیم ما یادت باشه با یه اشتباه ممکنه زندگیتو از دست بدی خوب فکراتو بکن.
تهیونگ:چیکار باید بکنم
میکا:میتونی لیدر باشی ، با استعداد به نظر میرسی فقط باید از اسیب رسیدن به ما جلوگیری کنی و وقتی اعتمادمونو جلب کردی میتونی پست و مقام جدیدی دریافت کنی .
با توجه به توضیحاتی که میده حتما پول خوبی میدن و منم به پول خیلی نیاز دارم
تهیونگ:قبول میکنم.
بعد شنیدن جمله ام لبخندی زد و ماشین رو روشن کرد دست فرمونش عالی بود..نیم ساعت تو راه بودیم که جلوی یه عمارت بزرگ نگه داشت
و پیاده شد منم اومدم پایین و درو بستم وارد عمارت شدیم پشت سر میکا راه میرفتم که وایستاد به جونگکوک که روبه روم نگاه کردم لبخندی زدم
جونگکوک:کیم تهیونگ؟؟
تهیونگ:خودمم
جونگکوک:خوشحالم که اینجایی..رفیق قدیمی
"رفیق قدیمی"پارسال بود که باهاش اشنا شدم اوایلش باهام سرد بود ولی کم کم رفیق شدیم
نیم ساعت گذشت که میکا همه چیز رو توضیح داد کار سخت و پر ریسکی بود ولی به پولش می ارزید نقش لیدر رو گرفتم و لقبمم شد "مستر وی" زیاد نمیتونستم توی سئول بمونم بخاطر لارا ولی کار هارو از بوسان انجام میدادم و اگه لازم بود به سئول هم میرفتم
چندماه گذشت..خسته شدم پول قلمبه ای به جیب زدم ولی به چه قیمت؟ به قسمت کشتن ادم های بی گناه؟ یا از دست دادن سلامت روانم؟ یه شب خواب راحتی نداشتم هرشب خواب مامان و بابا رو میدیدم که ناراحت بودن دلیل ناراحتیشون من بودم قول دادم که از لارا محافظت کنم ولی الان اگه ازم متنفر هم باشه حق داره بخاطر قرص هایی که میخورم کنترل اعصابم دست خودم نیست بعضی شبا که دیر میام و سوال پیچم میکنه عصبی میشمو سرش داد میزنم زیاد نمیبینمش..بیشتر سئولم و با زن عمو که میدونم ازش متنفره تنهاش میزارم
خسته شدم برای فراموش کردن سوا و پولی که میدادن قبول کردم اما نه سوارو فراموش کردم نه زندگی ارومی داشتم و نه اونطور که باید خواهرمو خوشبخت کردم...دستم به خون کلی ادم بی گناه و با گناه الوده بود
این موضوع خیلی برام دردناک بود عذاب وجدان نفسمو گرفته بود و لارا دیگه خیلی داشت با رفتارام اذیت میشد
بخاطر همین از اون تیم لع*نتی که باعث همه بدبختیام شده بود بیرون کشیدم جونگکوک اولش مخالفت کرد و گفت که به وجود من نیاز دارن اما وقتی گفتم خواهرم داره اذیت میشه دیگه چیزی نگفت
میکا هم حسابی بهم وابسته شده بود درسته با جونگ اوک بود ولی مدام با من بود حتی یه بار سعی در بوـسیدنم داشت که مخالفت کردم
دیگه ادامه ندادم و تصمیم گرفتم که با باقی پولی که دارم بیام سئول و با لارا یه زندگی اروم داشته باشیم .
ولی با اومدن به سئول تموم بدبختی هامون شروع شدن...
بعد اومدنم به سئول با سوا روبه رو شدم خوشگل تر از قبل اروم تر و مهربون تر فکرمیکردم فراموشش کردم ولی با دیدنش همه حس هایی که قبلا خاک کرده بودم زنده شدن
یه شب سوا زنگ زد که میخواد ببینتم بوسان بودم ولی خودمو به سئول رسوندم صبح بود که سوا باز زنگ زد ادرس همون کافه ای که اولین بار رفتیم رو فرستاد و رفتم با دیدنش قلبم تند تند میتپید و نمیدونستم چی بگم
سوا:بشین..تهیونگ
روی صندلی روبه روش نشستم سوا دوتا قهوه سفارش داد مثل قبل برای من تلخ و برای خودش شیرین
سوا:دوست دختر داری؟
دیدگاه ها (۵)

P𝗔R𝗧 : 37〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦..............

P𝗔R𝗧 : 38〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦..............

#P𝗔R𝗧 : 35〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

P𝗔R𝗧 : 34〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦..............

#P𝗔R𝗧 : 33〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 25〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط