life like hell
life like hell
p:3
_الان باید بهم بگی؟
صدام میلرزید و نفسم به زور بالا میومد نمیتونستم توی چشماش نگاه کنم
+معذرت میخوام نمیدونم چرا زودتر نگفتم
دستشو لای موهاش برد و نفس عمیق کشید چهرش کلافه تر شده بود ولی اگر اخم روی ابروهای تیزشو در نظر نمیگرفتیم یه قیافه ی عادی داشت
جونگکوک: بپوش بریم دکتر
از روی مبل بلند شده بود و داشت به طرف اتاق میرفت
ا/ت : ولی اخه امروز....
برگشت و با قیافه ی خشمگینش جوری نگاهم کرد که تو ثانیه ی اول نگاهمو ازش گرفتم حس میکردم که هنوز با اخم داره نگاهم میکنه ولی نه جرعت گفتن چیزی رو داشتم نه جرعت نگاه کردن به چهره ای که در عرض ۲ دقیقه از کیوت تبدیل به خشن ترین شد
بدون حرف رفتم توی اتاق و لباسمو با یه پیرهن یه دامن و جوراب شلواری عوض کردم موهامو شونه کردمو رفتم سمت در خونه و منتظرش موندم وقتی اومد رفتیم سمت ماشین توی طول راه هیچ حرفی رد و بدل نمیشد
که یهو گفت: سرتو بگیر بالا
سرمو بالاتر گرفتم و روبه رومو نگاه کردم بدون هیچ حرفی
دستشو روی دستای یخم گذاشت و
گفت: اگر اینجوری میکنم فقط بخاطر اینه که دوست دارم
با چشمای اشکی و صدای لرزون ازش
پرسیدم: همیشه با داد ابراز علاقه میکنی؟
انگشتای کشیدشو روی لپای خیسم کشید
_جهت سرزنش نبود معذرت میخوام
جلوی بیمارستان وایساد و پیاده شدیم دونه های کوچولوی برف از اسمون اروم اروم میومدن پایین و روی زمین مینشستن لرزیدم و خودمو جمع کردم با انگشت شستش اشکامو از روی چشمام پاک کرد کتشو دراورد و انداخت روی شونه هام و رفتیم داخل...
ادامه دارد
فالو یادتون نره
شرایط برای پارت بعد ۵ لایک
p:3
_الان باید بهم بگی؟
صدام میلرزید و نفسم به زور بالا میومد نمیتونستم توی چشماش نگاه کنم
+معذرت میخوام نمیدونم چرا زودتر نگفتم
دستشو لای موهاش برد و نفس عمیق کشید چهرش کلافه تر شده بود ولی اگر اخم روی ابروهای تیزشو در نظر نمیگرفتیم یه قیافه ی عادی داشت
جونگکوک: بپوش بریم دکتر
از روی مبل بلند شده بود و داشت به طرف اتاق میرفت
ا/ت : ولی اخه امروز....
برگشت و با قیافه ی خشمگینش جوری نگاهم کرد که تو ثانیه ی اول نگاهمو ازش گرفتم حس میکردم که هنوز با اخم داره نگاهم میکنه ولی نه جرعت گفتن چیزی رو داشتم نه جرعت نگاه کردن به چهره ای که در عرض ۲ دقیقه از کیوت تبدیل به خشن ترین شد
بدون حرف رفتم توی اتاق و لباسمو با یه پیرهن یه دامن و جوراب شلواری عوض کردم موهامو شونه کردمو رفتم سمت در خونه و منتظرش موندم وقتی اومد رفتیم سمت ماشین توی طول راه هیچ حرفی رد و بدل نمیشد
که یهو گفت: سرتو بگیر بالا
سرمو بالاتر گرفتم و روبه رومو نگاه کردم بدون هیچ حرفی
دستشو روی دستای یخم گذاشت و
گفت: اگر اینجوری میکنم فقط بخاطر اینه که دوست دارم
با چشمای اشکی و صدای لرزون ازش
پرسیدم: همیشه با داد ابراز علاقه میکنی؟
انگشتای کشیدشو روی لپای خیسم کشید
_جهت سرزنش نبود معذرت میخوام
جلوی بیمارستان وایساد و پیاده شدیم دونه های کوچولوی برف از اسمون اروم اروم میومدن پایین و روی زمین مینشستن لرزیدم و خودمو جمع کردم با انگشت شستش اشکامو از روی چشمام پاک کرد کتشو دراورد و انداخت روی شونه هام و رفتیم داخل...
ادامه دارد
فالو یادتون نره
شرایط برای پارت بعد ۵ لایک
- ۲۷۰
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط