{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

life like hell

life like hell

p:5

_گفتم که قول میدم حالم خوب شه

سرشو گذاشت روی شونم و دستاشو دور گردنم حلقه کرد.

+قول میدی اتفاقی برات نیوفته؟

موهاشو فشار دادم

_من هیچوقت تنهات نمیزارم لطفا گریه نکن میدونی که با دیدن اشکات حالم بدتر میشه.

سرشو گرفت بالاتر و ازم جدا شد

جونگکوک:چشم

و بعد بهم لبخند زدیم و اشکاشو پاک کردم

+کجا بریم دختر کوچولو؟

_نمیدونم هر...

گوشیش زنگ خورد و منم حرفمو خوردم.وقتی تماسش تموم شد با ناراحتی گفت.

+یه کار واجب برام پیش اومده باید برم شرکت تورو میزارم خونه ببخشید عزیزم شب زود میام.

_باشه اشکالی نداره.

وقتی رسیدیم خونه کتشو بهش دادم و کلیدارو ازش گرفتم که برم بالا.

میخواستم در ماشینو باز کنم که دستامو گرفت.

جونگکوک:ا/ت مواظب خودت باش.

لبخند زدم
_توهم همینطور.

رفتم سمت پله ها و تا طبقه ی دوم رفتم بالا در خونه رو باز کردم و رفتم تو.

لباسامو عوض کردم و گوشیمو در اوردم که دوباره حس کردم قلبم درد گرفت.

چهرمو بردم توهم و دستمو گذاشتم روی قلبم سعی کردم یکاری کنم یادم بره ولی نشد رفتم سمت اشپزخونه که یکی از قرصامو بخورم که یهو چشمام سیاهی رفت و سرم گیج رفت و افتادم روی زمین.


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

life like hellp:4انگشتامون توی هم گره خورده بود و به محض ورو...

life like hellp:3_الان باید بهم بگی؟صدام میلرزید و نفسم به ز...

+سلام جونگ‌کوکی بیا برات صبحانه درست کردم_سلام؛ اوم الان میا...

پارت ششمحدود بیست دقیقه بعد زنگ خونه به صدا در اومد جونگکوک:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط