{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندان آن زن

زندان آن زن
مانتوی قرمزش بود
زندان آن پلیس ها
ماشین سیاهشان
زندان پدرم کت و شلوار راه راهش بود
که راه اداره را فراموش نمی کرد
زندان های زیادی در خیابان راه می روند
با تلفن حرف می زنند
سیگار می کشند...
مثلا آن زن
زندانش آشپزخانه ی کوچکی ست
یا آن مرد
که زندانش را در آغوش گرفته
و دنبال شیر خشک می گردد
یا آن چند نفر
زندان شان اتوبوسی ست
که هر روز شش صبح
به سمت کارخانه می رود...
*
زندان من و تو اما
تخت خوابی دو نفره بود
که روزها از آن فرار می کردیم
و شب ها ما را باز می گرداندند
چراغ ها که خاموش می شد
زیر ملحفه ای راه راه
خود را به خواب می زدیم
تا صدای گریه ی
هم سلولی مان را نشنویم...
____
حامد ابراهیم پور
از کتاب "دور آخر رولت روسی"
نشرفصل پنجم
دیدگاه ها (۷)

ب هر که می نگرم همچو غنچه دلتنگ است مگر نسیم درین گلستان نمی...

تنها به یک دلیل خودم را نمی کُشم / اما همان دلیل خودش می کُش...

عکس و شعر متعلق ب آقای علیرضا آذر میباشدمثلِ سیگار بسوزانم و...

محکوم به حبس ابدی در قلبمچشمان تو شاکی خصوصی دارد " هوشنگ د...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏صبح با صدای باران شروع شده ...

P : 22

پارت ۴۱ — چیزی که باقی مانده بودقصر آن شب بیش از همیشه ساکت ...

زندان آن زنمانتوی قرمزش بودزندان آن پلیس هاماشین سیاهشانزندا...

زندان آن زنمانتوی قرمزش بودزندان آن پلیس هاماشین سیاه شانزند...

رولت روسیبازی قشنگی ست عزیزم شلیک اول از آنِ تو بودگفته بودی...

بسم الله الرحمن الرحیمیک عکس دیدم،دلش را ندارم اینجا بگذارمش...

عکس از مراسم شهید آرمان علی وردی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط