هانا خب بعدش
𝒩𝘢𝘮𝘌 𝒩𝘰𝘝𝘦𝘭 : 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟳
هانا : خب ، بعدش ؟
یوری : خلاصه وقتی ویلیام درخواست لیرا رو قبول نمیکنه با یکی همکلاسی هاش جیک اشنا میشه باهم وارد رابطه میشن لیرا هم قبول کرد تا حداقل یکمی ویلیام رو فراموش کنه..
هانا که درحال نوشتن همچی بود اوهومی گفت که دختر ادامه داد :
یوری : بعد ۴ ماه جیک.....
هانا : جِیک؟؟
یوری نمیدونست چش شده و دقیقا این چه حس گندیه که داره اما هرچی بود نمیتونست کنترلش کنه تا ادامه حرفشو بزنه ، هرچقدر نفس عمیق میکشید و هوارو وارد ریه هاش میکرد تا بغض توی گلوش رو نابود کنه اما تلاشاش بی فایده بود...
با فکر کردن به کار بی رحمانه جیک و خود خواهی هاش اشکش درمیومد .
بیچاره لیرا و لایلا که قربانی خواسته های کثیف جیک شدن .
مطمئن بود ناپدید شدن لیرا مربوط به جیک میشه پس باید این بغض مسخره رو کنار میزاشت تا واقعیت رو به خانم پارک بگه.
مخصوصا اگه جونش در خطر باشه !
یوری : بعد چهار ماه جیک برای لایلا و لیرا و بقیه ادرس یه مهمونی رو فرستاده بودن و دعوتشون کردن که بیان ...
هانا : میشه درمورد اون مهمونی بگید؟ چجور مهمونی بود؟
یوری : فقط بدونید مهمونی خوبی نبود و لیرا لایلا دو تا دختر تنهایی نباید به اون مهمونی میرفتن . . .
هانا : خب مگه بقیه دوستاشون به اون مهمونی نرفته بودن؟
یوری : بودن ولی همشون مست بودن هیچکس حواسش به هیچی نبود...
هانا : خب ، بعدش چه اتفاقی افتاد که لیرا حالش بد شده بوده؟
یوری: گفته بودم که تو اون مهمونی هیچکس حواسش به هیچی نبود و هرکسی هرکاری که دوست داشت انجام میداد . . .
هانا با توجه به چیزایی که از زبون یوری شنیده بود میتونست حدس بزنه قبل از ناپدید شدنش چه اتفاق وحشتناکی برای اون دختر افتاده که در اون حد افسرده شده باشه . .
اینجوری که یوری میگه لیرا قرص میخورد با ااینکه مریض نبود و حتا شبا کابوس میدید . . .
حتی خود یوری هم با فکر کردن به این اتفاق وحششتناک بغضش میگرفت و نمیتونست اینو به زبون بیاره . .
درسته !
هانا بار ها متوجه لرزش صدای یوری شده بود و فهمیده بود دختر در بیان این اتفاق ناتوانه . . .
بزارید این تیکه های پازل رو کنار هم بچینیم تا بفهمیم چه اتفاقی واسه لیرا افتاده بود !
لیرا ۲۱ ساله دانشگاه میرفت و حالش خیلی خوب بود اما بعدش روی استادش کراش میزنه اما بعدش به قول این امروزیا شکست عشقی میخوره و برای اینکه استادش رو فراموش کنه با یکی مثل جیک وارد رابطه میشه .
تا اینجا که همچی عادیه و حال لیرآ هم کم کم داشت بهتر میشد.
اما .. چی باعث شد لیرآ خیلی خیلی حالش بد بشه و مجبور بشه قرص بخوره؟ یا اینکه هرشب کابوس میدید و بی خوابی میکشید؟
هانا صد در صد مطمئن بود که اون اتفاقی که به قول یوری توی اون مهمونی رخ داده بود شدیدا حال لیرا رو بد کرده .
تا جایی که یوری گفته بود این مهمونی مناسب نبود و همه مست بودن و هیچکس حواسش به هیچی نبود ، البته جیک به خود لیرا و لایلا پیشنهاد داد تو مهمونی بیان پس صد در صد جیک اونجا بوده.
اما یوری با بغض داشت میگفت که جیک یکاری کرده که لیرا خیلی حالش بد شده ، پس یعنی جیک اونشب به لیرا . . . .
هانا که تازه متوجه موضوع شده بود برای بار هزارم چشماش درشت شد و دستاش ناخودآگاه متوقف شدن و خودکار مشکی رنگی که لای انگشت هاش جا داشتن روی کاغذ پر از نوشته افتاد .
هانا اگه یروز به مرگش مونده باشه توی اون ۲۴ ساعت تمام مت*جاوز هارو با تفنگ خلاص میکرد که دیگه خود عو*ضیشون تو این کره خاکی نباشن . . .
گناهه حتا جسم کثیفشون رو تو زمین دفن کنه ، یا اصلا.. چرا باید با یه گلوله بمیرن و مرگ راحتی داشته باشن؟ اینجور ادمارو باید زنده زنده سوزوند تا عذاب واقعی رو بچشن...
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟳
هانا : خب ، بعدش ؟
یوری : خلاصه وقتی ویلیام درخواست لیرا رو قبول نمیکنه با یکی همکلاسی هاش جیک اشنا میشه باهم وارد رابطه میشن لیرا هم قبول کرد تا حداقل یکمی ویلیام رو فراموش کنه..
هانا که درحال نوشتن همچی بود اوهومی گفت که دختر ادامه داد :
یوری : بعد ۴ ماه جیک.....
هانا : جِیک؟؟
یوری نمیدونست چش شده و دقیقا این چه حس گندیه که داره اما هرچی بود نمیتونست کنترلش کنه تا ادامه حرفشو بزنه ، هرچقدر نفس عمیق میکشید و هوارو وارد ریه هاش میکرد تا بغض توی گلوش رو نابود کنه اما تلاشاش بی فایده بود...
با فکر کردن به کار بی رحمانه جیک و خود خواهی هاش اشکش درمیومد .
بیچاره لیرا و لایلا که قربانی خواسته های کثیف جیک شدن .
مطمئن بود ناپدید شدن لیرا مربوط به جیک میشه پس باید این بغض مسخره رو کنار میزاشت تا واقعیت رو به خانم پارک بگه.
مخصوصا اگه جونش در خطر باشه !
یوری : بعد چهار ماه جیک برای لایلا و لیرا و بقیه ادرس یه مهمونی رو فرستاده بودن و دعوتشون کردن که بیان ...
هانا : میشه درمورد اون مهمونی بگید؟ چجور مهمونی بود؟
یوری : فقط بدونید مهمونی خوبی نبود و لیرا لایلا دو تا دختر تنهایی نباید به اون مهمونی میرفتن . . .
هانا : خب مگه بقیه دوستاشون به اون مهمونی نرفته بودن؟
یوری : بودن ولی همشون مست بودن هیچکس حواسش به هیچی نبود...
هانا : خب ، بعدش چه اتفاقی افتاد که لیرا حالش بد شده بوده؟
یوری: گفته بودم که تو اون مهمونی هیچکس حواسش به هیچی نبود و هرکسی هرکاری که دوست داشت انجام میداد . . .
هانا با توجه به چیزایی که از زبون یوری شنیده بود میتونست حدس بزنه قبل از ناپدید شدنش چه اتفاق وحشتناکی برای اون دختر افتاده که در اون حد افسرده شده باشه . .
اینجوری که یوری میگه لیرا قرص میخورد با ااینکه مریض نبود و حتا شبا کابوس میدید . . .
حتی خود یوری هم با فکر کردن به این اتفاق وحششتناک بغضش میگرفت و نمیتونست اینو به زبون بیاره . .
درسته !
هانا بار ها متوجه لرزش صدای یوری شده بود و فهمیده بود دختر در بیان این اتفاق ناتوانه . . .
بزارید این تیکه های پازل رو کنار هم بچینیم تا بفهمیم چه اتفاقی واسه لیرا افتاده بود !
لیرا ۲۱ ساله دانشگاه میرفت و حالش خیلی خوب بود اما بعدش روی استادش کراش میزنه اما بعدش به قول این امروزیا شکست عشقی میخوره و برای اینکه استادش رو فراموش کنه با یکی مثل جیک وارد رابطه میشه .
تا اینجا که همچی عادیه و حال لیرآ هم کم کم داشت بهتر میشد.
اما .. چی باعث شد لیرآ خیلی خیلی حالش بد بشه و مجبور بشه قرص بخوره؟ یا اینکه هرشب کابوس میدید و بی خوابی میکشید؟
هانا صد در صد مطمئن بود که اون اتفاقی که به قول یوری توی اون مهمونی رخ داده بود شدیدا حال لیرا رو بد کرده .
تا جایی که یوری گفته بود این مهمونی مناسب نبود و همه مست بودن و هیچکس حواسش به هیچی نبود ، البته جیک به خود لیرا و لایلا پیشنهاد داد تو مهمونی بیان پس صد در صد جیک اونجا بوده.
اما یوری با بغض داشت میگفت که جیک یکاری کرده که لیرا خیلی حالش بد شده ، پس یعنی جیک اونشب به لیرا . . . .
هانا که تازه متوجه موضوع شده بود برای بار هزارم چشماش درشت شد و دستاش ناخودآگاه متوقف شدن و خودکار مشکی رنگی که لای انگشت هاش جا داشتن روی کاغذ پر از نوشته افتاد .
هانا اگه یروز به مرگش مونده باشه توی اون ۲۴ ساعت تمام مت*جاوز هارو با تفنگ خلاص میکرد که دیگه خود عو*ضیشون تو این کره خاکی نباشن . . .
گناهه حتا جسم کثیفشون رو تو زمین دفن کنه ، یا اصلا.. چرا باید با یه گلوله بمیرن و مرگ راحتی داشته باشن؟ اینجور ادمارو باید زنده زنده سوزوند تا عذاب واقعی رو بچشن...
- ۱۲.۷k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط