{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هبوط...در ها بسته بود

هبوط...در ها بسته بود
اما بوی نارنگی
داشت خودش را به فضای خانه تحمیل میکرد
ژاله خندید گفت
اگر ترش بود بویش بیشتر معلوم میشد
شاید بیشتر با آب دهانی که میشد قورت داد


....خسرو آن است که هم‌صحبتش شیرین باشد....
دیدگاه ها (۴۰)

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۱: عطر وانیل در میان د...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

یکی بود، یکی نبود...خانواده‌ای بود که زندگی‌شان بوی خدا می‌د...

پارت شش

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۸ آخرین کلاس قبل از ناهار تمام شد.فلیک...

ویسگون نوشته: بگو چه دیده ای!!! [زیرنویس رو بخونید]

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۱ساعت شش و نیم صبح بود.کارگاه شیرینی‌پز...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_6 فصل سوم | اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط