بر هم بساطِ شادیِ کاشانه می زنی
بر هم بساطِ شادیِ کاشانه می زنی
وقتی که حرفِ رفتن از این خانه می زنی
کم کم که برگ برگِ تنت می شود کبود
رنگِ خزان به چهره یِ گُلخانه می زنی
با هر نفس چو شمعِ سحر آب می شوی
آتش به بالِ کوچکِ پروانه می زنی
تنها زمانِ دیدنِ بابا به چهره ات
دیدم تبسمی که غریبانه می زنی
دیشب که خواب چشمِ مرا لحظه ای ربود
دیدم دوباره موی مرا شانه می زنی
وقتی که حرفِ رفتن از این خانه می زنی
کم کم که برگ برگِ تنت می شود کبود
رنگِ خزان به چهره یِ گُلخانه می زنی
با هر نفس چو شمعِ سحر آب می شوی
آتش به بالِ کوچکِ پروانه می زنی
تنها زمانِ دیدنِ بابا به چهره ات
دیدم تبسمی که غریبانه می زنی
دیشب که خواب چشمِ مرا لحظه ای ربود
دیدم دوباره موی مرا شانه می زنی
- ۱.۳k
- ۲۷ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط