{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌
p25
تهیونگ لرزش دستش رو کنترل کرد، سرفه ی مصلحتی ای کرد:« بیشتر از دو جمله که حرف میزنی گوش درد می‌گیرم. »
بعد با قدم های بلند و سریع سمت سالن میکاپ رفت.
با ورودش به سالن میکاپ، بوی لوازم آرایش گرون قیمت و عطر های شیرین بینیش رو پر کرد. چیزی که کاملا در تضاد ترکیب عطر تند و مردونه ی جونگکوک‌ با رایحه ی چرمش بود.
بوی شیرین برای تهیونگ خیلی آزاردهنده بود. اما سعی کرد نادیدش بگیره.
روی صندلی چرخ دار، رو به روی آینه نشست. میکاپ آرتیستش که خانمی جوون بود با عجله سمت صندلی اومد:« بابت تخیرم عذر میخوام. »
تهیونگ که فکش برای صحبت کردن خیلی خسته بود فقط لبخند زد.
‌ میکاپ آرتیست تهیونگ پنکیک رنگ روشن رو به صورت تهیونگ می‌مالید. روی پنکیک رو با حجم زیادی پودر فیکس پوشوند.
تهیونگ چشم هاش رو بست و اجازه داد میکاپ آرتیستش سایه ی فندقی رو زیر چشماش بزنه. به گفته ی خودش اینطوری چشم های تهیونگ بزرگتر و زیباتر دیده میشد.
اما ناگهان صدای قدم های فردی توی گوش تهیونگ پیچید که هی نزدیک تر و نزدیک تر میشد.
صدای آشنایی پخش شد، صدایی که شبیه به صدای جونگکوک بود:« رژ لبش رو من میزنم. »
پلک تهیونگ چند باری پرید. ‌
میکاپ آرتیست عقب کشید:« اوه.. ام.. ولی... آخه.... باشه.»
جونگکوک لبخندی زد. روی میز آرایش، طوری که پشتش به اینه بود نشست.
آروم فک تهیونگ رو گرفت و جلو کشید:« خب، از کدوم رنگش برای تهیونی بزنم؟»
میکاپ آرتیست های اطراف که هر کدوم مشغول یه کاری بودن با شنیدن اسم « تهیونی » برای لحظه ای بی حرکت موندن.
تهیونگ سریع چشم هاش رو باز کرد:« دیوونه ای چیزی هستی؟ تهیونی چه کوفتیه؟ اینجا چه غلطی میخوری؟»
جونگکوک با آرامش سر تکون میداد و به غرغر های تهیونگ گوش میکرد. انگار نه انگار که توهین میشنید:« اوه، اره درسته.. دیشب مست بودی، پس یادت نیست. تهیونی لقبته، برای وقتایی که باتم میشی. »
تهیونگ برای لحظه ای حس کرد تمام دیوار های دفاعی ای که ساخته بود فرو پاشید.
خنده ی عصبی ای کرد و سمت جونگکوک برگشت:« از شنیدن داستان تخیلیت لذت بردیم، جئون. حالا بس کن. من هرگز باتم نیستم و نخواهم بود. »
جونگکوک رژ لبی از روی میز آرایش برداشت و باهاش بازی کرد. بعد سمت تهیونگ خم شد و دم گوش تهیونگ، طوری که فقط خودش بشنوه صحبت کرد:« توقع داشتم رابطمونو انکار کنی، نه باتم بودنتو! »
دیدگاه ها (۲۴)

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌ادامه پارت ۲۵ بعد عقب کشید و دوباره ...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p24آقای مین کمی عقب رفت و درحالی که ...

بچه ها اگر فیک اولیه رو دوست ندارید میخواید نذارم؟

#pain #P⁵⁸تهیونگ: گریه نکن دیگه به جاش بیا پنکیک بخور. همشو ...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p16چشم های جونگکوک برای لحظه ای گشاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط