{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 172
✦.................................

رافائل آرام از جایش بلند شد، کت بلند مشکی‌ اش را مرتب کرد

رافائل: چون...

نگاهش روی نقشه‌ی بندر ثابت ماند.

رافائل: از اول هم هدف من، دختر نبود. هدف... فرمانده کیم تهیونگ بود

ــــــــــــ

آیلین از کوچه بیرون دوید، نفس کم آورده بود پاهایش دیگر توان نداشتند، چشمش به خیابان اصلی افتاد؛ چند نفر عادی مشغول رفت‌وآمد بودند خواست کمک بخواهد...

اما همان لحظه گوشی‌ اش دوباره لرزید

رافائل: «داد بزنی... پنج نفر کشته میشن.»

آیلین همان‌ جا خشکش زد، دستش آرام پایین افتاد اشک از گوشه‌ی چشمش سر خورد

+ چرا با من این کارو میکنی...

چند ثانیه بعد، پیام دیگری آمد:

رافائل: «چون تو... تنها نقطه‌ ضعف مجازاتگری.»

آیلین با دیدن آن جمله، قلبش از تپش ایستاد؛ برای اولین بار رافائل لقب تهیونگ را به زبان آورده بود، نه فرمانده... نه کیم... مجازاتگر

انگار تمام نقشه‌ هایش از مدت‌ ها قبل، فقط برای کشاندن همان مرد به این لحظه طراحی شده بود

در همان لحظه؛ صدای ترمز شدیدی خیابان را پر کرد یک خودروی مشکی با سرعت مقابل آیلین ایستاد، در عقب خودرو باز شد، چهار مرد مسلح در کمتر از چند ثانیه از ماشین پیاده شدند

همه‌چیز آنقدر سریع اتفاق افتاد که آیلین حتی فرصت عقب رفتن هم پیدا نکرد

یکی از مردها دستش را به سمت او دراز کرد.. اما ناگهان...

بنگ!

گلوله به آسفالت کنار پای مرد خورد، همه با شوک برگشتند.

چند متر آن‌طرف‌تر خودروی فرماندهی با صدای جیغ لاستیک‌ ها وسط خیابان ایستاده بود، درِ ماشین هنوز کامل باز نشده بود که تهیونگ از آن بیرون پرید

نگاهش فقط یک مقصد داشت؛ آیلین.

تهیونگ بی‌آنکه لحظه‌ای مکث کند، اسلحه را بالا آورد

دو تیر...

دو نفر از افراد رافائل قبل از اینکه حتی فرصت واکنش پیدا کنند، نقش زمین شدند

جیمین از سمت دیگر ماشین خودش را پشت در پناه داد

جیمین: فرمانده! سمت راست!

سه مرد مسلح از پشت ون بیرون پریدند، درگیری ظرف چند ثانیه تمام خیابان را به هم ریخت، مردم با وحشت جیغ میکشیدند و فرار میکردند

آیلین مات وسط خیابان ایستاده بود تمام نگاهش فقط روی تهیونگ بود بعد از چند روز دوباره میدیدش؛ همان قامت بلند، همان نگاه سرد همان مردی که برای رسیدن به او، بی‌پروا وسط گلوله‌ ها ایستاده بود

اشک آرام روی گونه‌ی آیلین سر خورد.

+ تهیونگ...

صدایش آنقدر آرام بود که فقط خودش شنید، تهیونگ لحظه‌ای نگاهش را به او داد تمام اضطراب یک ماهه، فقط در همان یک نگاه دیده میشد:

_ آیلین تکون نخور.

همان لحظه...

بووووم!

صدای انفجار مهیبی خیابان را لرزاند، یک خودروی پارک‌ شده چند متر آن‌طرف‌تر منفجر شد موج انفجار همه را چند قدم عقب انداخت، دود غلیظ تمام خیابان را پوشاند

جیمین با سرفه فریاد زد:

جیمین: فرمانده! چیزی معلوم نیست!

تهیونگ بدون توجه به دود، مستقیم به سمت جایی دوید که چند ثانیه قبل آیلین ایستاده بود.

اما... دیگر آنجا نبود

چشم‌ هایش برای اولین بار لرزید

_ آیلین!

جوابی نیامد، دود آرام کنار رفت؛ فقط گوشی آیلین روی زمین افتاده بود صفحه‌اش هنوز روشن بود

تهیونگ گوشی را برداشت

همان لحظه، تماس تصویری خودش روشن شد، چند ثانیه تصویر نویز داشت بعد چهره‌ی رافائل روی صفحه ظاهر شد این بار بدون ماسک

موهای تیره، چشمان یخ‌ زده و لبخندی که بیشتر از هر اسلحه‌ ای ترس داشت

رافائل: بالاخره... فرمانده کیم.

تهیونگ فقط نگاهش میکرد، هیچ اثری از ترس در صورتش نبود

رافائل لبخندش عمیق‌ تر شد.

رافائل: دنبال عشقت میگردی...؟

دوربین را چرخاند، قلب تهیونگ برای لحظه‌ای از تپش ایستاد

آیلین روی صندلی فلزی بسته شده بود دست‌ هایش با زنجیر قفل شده بودند چشم‌ هایش پر از اشک بود اما تمام تلاشش را میکرد گریه نکند، درست کنار او...

لینا؛ دست‌ های او هم بسته شده بود دهانش با پارچه بسته شده بود و با چشم‌ های وحشت‌ زده به دوربین نگاه میکرد

_ اگه یه تار مو ازشون کم بشه...

رافائل حرفش را برید:

رافائل: نه، امروز فقط آیلین نیست.

دوربین یک بار دیگر چرخید گوشه‌ی سوله جونگکوک زانو زده بود؛ صورتش خونی بود دست‌ هایش از پشت بسته شده بود اما هنوز با نفرت به رافائل خیره مانده بود

جونگکوک با صدای گرفته فریاد زد:

جونگکوک: تهیونگ به حرفش گوش نده!

یکی از افراد رافائل با قنداق اسلحه محکم به شکم جونگکوک کوبید، جونگکوک از درد خم شد اما صدایی از دهانش درنیامد

رافائل دوباره مقابل دوربین ایستاد

رافائل: میخواستی بدونی چرا خواهرت اینجاست...؟
دیدگاه ها (۰)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 173✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 174✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 171✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 170✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط