سایههای مافیا
سایههای مافیا
پارت : ۱۳
صدای شکستن شیشه در تمام خانه پیچید.
میره از جایش بلند شد.
قلبش آنقدر تند میزد که نفس کشیدن برایش سخت شده بود.
آرام در اتاق را باز کرد.
خانه در تاریکی مطلق فرو رفته بود.
سوهی که آن شب مهمان میره بود، با عجله از اتاق بیرون آمد.
چهرهاش رنگ پریده بود.
آرا هم از طبقه پایین صدایشان زد.
«درب پشتی بازه...»
هر سه ترسیده بودند.
میره گوشیاش را محکم در دست گرفت.
برای چند لحظه به تنها شماره داخل آن خیره شد.
نفس عمیقی کشید.
بعد بدون فکر، دکمه تماس را لمس کرد.
گوشی فقط یک بار زنگ خورد.
جونگ کوک همان لحظه تماس را پاسخ داد.
«میره؟»
او با صدایی لرزان گفت:
«یکی... یکی اومده توی خونه.»
جونگ کوک حتی یک ثانیه هم مکث نکرد.
«در اتاق رو قفل کن.»
«هیچجا نرو.»
«من دارم میام.»
تماس قطع شد.
میره برای اولین بار احساس کرد واقعاً به کمک نیاز دارد.
در عمارت...
جونگ کوک کلید ماشین را برداشت.
تهیونگ و جیمین بدون پرسیدن هیچ سؤالی دنبالش رفتند.
صدای موتور سه ماشین در حیاط پیچید.
همه با بیشترین سرعت حرکت کردند.
خانه میره دوباره در سکوت فرو رفت.
اما صدای قدمها از طبقه پایین شنیده میشد.
کسی آرام داخل خانه راه میرفت.
انگار دنبال چیز خاصی میگشت.
میره نفسش را حبس کرده بود.
ناگهان صدای شکستن گلدان آمد.
سوهی ترسیده دست میره را گرفت.
آرا به آرامی پلیس را خبر کرد.
اما میدانست تا رسیدن آنها زمان زیادی مانده است.
هر ثانیه مثل یک ساعت میگذشت.
چند دقیقه بعد...
صدای ترمز چند ماشین جلوی خانه پیچید.
جونگ کوک همراه افرادش وارد حیاط شد.
بدون معطلی وارد ساختمان شدند.
اسلحهها آماده بود.
جونگ کوک با صدای بلند گفت:
«میره!»
او از طبقه بالا جواب داد.
«اینجاییم!»
جونگ کوک نفس راحتی کشید.
اما هنوز خطر تمام نشده بود.
یکی از افراد ناشناس از آشپزخانه بیرون پرید.
درگیری در یک لحظه آغاز شد.
تهیونگ او را نقش زمین کرد.
جیمین نفر دوم را دستگیر کرد.
اما نفر سوم موفق شد فرار کند.
جونگ کوک تمام خانه را بررسی کرد.
هیچ چیز دزدیده نشده بود.
اما روی میز پذیرایی،
یک پاکت سیاه قرار داشت.
پاکتی که چند دقیقه قبل آنجا نبود.
میره با تردید پاکت را باز کرد.
داخل آن فقط یک عکس دیده میشد.
عکس روز عروسی خودش و جونگ کوک...
که روی صورت جونگ کوک با جوهر قرمز، علامت ضربدر کشیده بودند.
پشت عکس فقط یک جمله نوشته شده بود:
«این بار، نوبت از دست دادن واقعی توست، جونگ کوک...»
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
پارت : ۱۳
صدای شکستن شیشه در تمام خانه پیچید.
میره از جایش بلند شد.
قلبش آنقدر تند میزد که نفس کشیدن برایش سخت شده بود.
آرام در اتاق را باز کرد.
خانه در تاریکی مطلق فرو رفته بود.
سوهی که آن شب مهمان میره بود، با عجله از اتاق بیرون آمد.
چهرهاش رنگ پریده بود.
آرا هم از طبقه پایین صدایشان زد.
«درب پشتی بازه...»
هر سه ترسیده بودند.
میره گوشیاش را محکم در دست گرفت.
برای چند لحظه به تنها شماره داخل آن خیره شد.
نفس عمیقی کشید.
بعد بدون فکر، دکمه تماس را لمس کرد.
گوشی فقط یک بار زنگ خورد.
جونگ کوک همان لحظه تماس را پاسخ داد.
«میره؟»
او با صدایی لرزان گفت:
«یکی... یکی اومده توی خونه.»
جونگ کوک حتی یک ثانیه هم مکث نکرد.
«در اتاق رو قفل کن.»
«هیچجا نرو.»
«من دارم میام.»
تماس قطع شد.
میره برای اولین بار احساس کرد واقعاً به کمک نیاز دارد.
در عمارت...
جونگ کوک کلید ماشین را برداشت.
تهیونگ و جیمین بدون پرسیدن هیچ سؤالی دنبالش رفتند.
صدای موتور سه ماشین در حیاط پیچید.
همه با بیشترین سرعت حرکت کردند.
خانه میره دوباره در سکوت فرو رفت.
اما صدای قدمها از طبقه پایین شنیده میشد.
کسی آرام داخل خانه راه میرفت.
انگار دنبال چیز خاصی میگشت.
میره نفسش را حبس کرده بود.
ناگهان صدای شکستن گلدان آمد.
سوهی ترسیده دست میره را گرفت.
آرا به آرامی پلیس را خبر کرد.
اما میدانست تا رسیدن آنها زمان زیادی مانده است.
هر ثانیه مثل یک ساعت میگذشت.
چند دقیقه بعد...
صدای ترمز چند ماشین جلوی خانه پیچید.
جونگ کوک همراه افرادش وارد حیاط شد.
بدون معطلی وارد ساختمان شدند.
اسلحهها آماده بود.
جونگ کوک با صدای بلند گفت:
«میره!»
او از طبقه بالا جواب داد.
«اینجاییم!»
جونگ کوک نفس راحتی کشید.
اما هنوز خطر تمام نشده بود.
یکی از افراد ناشناس از آشپزخانه بیرون پرید.
درگیری در یک لحظه آغاز شد.
تهیونگ او را نقش زمین کرد.
جیمین نفر دوم را دستگیر کرد.
اما نفر سوم موفق شد فرار کند.
جونگ کوک تمام خانه را بررسی کرد.
هیچ چیز دزدیده نشده بود.
اما روی میز پذیرایی،
یک پاکت سیاه قرار داشت.
پاکتی که چند دقیقه قبل آنجا نبود.
میره با تردید پاکت را باز کرد.
داخل آن فقط یک عکس دیده میشد.
عکس روز عروسی خودش و جونگ کوک...
که روی صورت جونگ کوک با جوهر قرمز، علامت ضربدر کشیده بودند.
پشت عکس فقط یک جمله نوشته شده بود:
«این بار، نوبت از دست دادن واقعی توست، جونگ کوک...»
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
- ۶۳۴
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط