{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشق مغرور

عاشق مغرور
#پارت۲۵


-منظور...

-منظورم واضحه عمه ،واضحه چون اگه نبود به خودت نمیگرفتی

رنگ عمه سرخ شد و ارسلان دست منو کشید و باهم از سر میز بلند شدیم که عمه گفت

-پس باید نامزدت ببری دختر من بازیچه ی شما نیست


ارسلان خونسرد گفت

-انقدر بی خاستگاری مونده؟

متین داد زد

-خفه شو

-خودت خفه شو خوش غیرت میخوان خواهرت و با یه نرد متاهل بدون محرمیت بفرستن تو یه تخت اونجا صدات در نمیاد حالا غیرتی شدی؟
دیدگاه ها (۰)

عاشق مغرور #پارت ۲۶ارسلان دست منو گرفت و گفت -بریم خانوممکه ...

عاشق مغرور#پارت ۲۷در یه مغازه نگه داشت و گفت-وایستا برن برات...

عاشق مغرور #پارت۲۴-اینقدر بی عرضه دیدیم که تو یکسال نتونم حا...

عاشق مغرور#پارت۲۳یک هفته بعدیک هفته بود از اتاق بیرون نیومدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط