I fell in love with someone P

"I fell in love with someone'' (P144)
CHAPTER : 2

"یهو ا.ت از عمارت خارج شد و جونگکوک با دو دوید سمتش"
جونگکوک: داری چیکار میکنی ول کن ا.ت بیا داخل...
ا.ت : ولم کن جونگکوک من باید برم(از عصبانیت حرص کشید)
جونگکوک: باشه می‌برمت سوار شو.

"سریع سوار شدم و باهم راهی سمت یونا و تهیونگ شدیم"
"تو خونه ی تهیونگ نشسته بودیم یونا کنار من و تهیونگ و جونگکوک روبه روی ما کنار هم"

تهیونگ به حرف افتاد...)
تهیونگ : الان دلیل اینجا اومدنتون چیه؟
ا.ت : و چرا خواهرم اوردی تو خونت؟(عصبی)
تهیونگ : خب بیبی گرلم خواست عشقش منو ببینه
ا.ت : این بیبی گرلم زهرمار زود حرفت رو بزن چطور شما باهم وارد رابطه شدید؟!!!
جونگکوک : (فقط به ا.ت که تو حالت عصبی و جدی کیوت شده بود زل میزد و لبخند میزد)
یونا : خب دوست داشتم با تهیونگ باشم توهم ازدواج کردی حالا نوبت منه اصلا به تو چه بلد نیستی به خواهر بزرگت احترام بزاری ها؟
ا.ت : تو بتمرگ یونا اینا همش زیر سر تویه چطور میای با این قیافش عاشقش میشی ها!!؟
تهیونگ : مگه قیافه ی من چشه؟
یونا : وای ا.ت نمیتونم من عاشق بشم خب دوسش دارم مدت بیشتر از یه سال روش کراش دارم نتونستم فراموشش کنم
تهیونگ : به مدت یه سال رو من کراش داشتی؟!!(ذوق)
یونا : اره تهیونگ
تهیونگ : عزیزم (ذوق مرگ خواست بیاد سمت یونا رو بغل کنه ولی ا.ت با پا زد به وسط پاهاش😂افتاد بچم از درد🗿)
جونگکوک: ا.ت؟!!(از تعجب چشماش گشاد شد)
یونا : عههههه چیکار کردی با تهیونگم؟!!! تهیونگااا عزیزم حالت خوبه؟(نگران)
تهیونگ : عاحح ا.ت تو نمیدونی درد بی.ضه چه کوفتیهههههه
ا.ت : نه نمی‌دونم(پوکر)
تهیونگ : Aaahhhh...hhh


5 ماه بعد :
از زبان ا.ت : تو این ۵ ماه اتفاقات زیادی افتاد...به خصوص پدرم...وقتی گروه باند او برشکست شد توسط یه سکته قلبی فوت کرد...و حالا من و جونگکوک و جئون سول تو بغل جونگکوک جلوی قبر پدرم ومادرم بودیم. و پدرم تمام سرمایه هایی که داشت و ثروت هاشو به منو خواهرم تقسیم کرد و بعد از اون مادرم با مرگ پدرم اونم از دنیا رفت...انقدر ناراحت بودم...که هنوزم هستم و هیچ وقت حتی نمیتونستم واسه دخترم خوشحال بنظر بیام همینجا رو زانوم افتام و اشکام دوباره جاری شد انقدر گریه کردم که جونگکوک آروم منو تو آغوش خودش گرفت و شروع به نوازش کردن موهام کرد و من تو بغلش در حال هق هق بودم.
جونگکوک: اشکالی نداره هر چقدر میخوای گریه کن عزیزم.
ا.ت : جو..ن...گ...کو...ک(گریه)
جونگکوک: هشششش


وقتی ۱۰ ماه بعدش گذشت دخترمون یه ساله شد و من از این به بعد سعی کردم برا دخترم خوشحال بنظر بیام داشتم قشنگ ترین لباسی رو براش به تن میکردم و اونو تو آغوش خودم کشیدمش.

ادامش تو کامنتا هست اصلا جا نمیشه تو کپشن.
دیدگاه ها (۲)

"I fell in love with someone'' (P145)CHAPTER : 2سول رو گذاشت...

"I fell in love with someone'' (P Last) CHAPTER : 2جونگکوک: ...

"I fell in love with someone'' (P143)CHAPTER : 2جونگکوک: ا.ت...

"I fell in love with someone'' (P142)CHAPTER : 2بعد از این ح...

سلام پرنسسا 💖💖 🌼خیانت درون عشق 🌼 ....پارت دوم....ـ ویو ت...

وقتی تو دعوا بهت آسیب میزنن و بیهوش میشینامجون:(بغض کرده) بی...

love Between the Tides²³م:شما چند وقته همو میشناسید؟ با سرعت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط