{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفت از دلِ من تاب و دگر یار نیامد

رفت از دلِ من تاب و دگر یار نیامد
شیرین سخنی بود و به گفتار نیامد
گلبرگ لبم بوسه به تصویرِ کسی زد
در تاب فراقم من و ؛ دلدار نیامد
آنشب که به دل وعده ی بسیار نمودَش
مهتاب شبی بود ؛ که تکرار نیامد
دیدگاه ها (۵)

ای ماه دلم شِکوه ز هر قافله کردممعشوق نیامد به وصال حوصله کر...

همچو طوفان آمد و در کُنجِ دل سُکنا گرفتآتشم زد بی هوا او هر ...

تو در سکوتِ خوابِ من صدای یک ترانه ایمیــان پلک هـای من ردیف...

میگریزم از جهانی زشت و زیبامیگریزم از نگاهی گرم و گیرامیگریز...

دسـت مـن نـیسـت که مـن ، بی تو هنوز ویرانم ...دست من نیست که...

چشم بد ازت دور زندگیم

ندهد هيچ گلى عطـر خوش بوی تو رانفـروشم بــه جهـان پیـچشی از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط