{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی مهتاب بود و

شبی مهتاب بود و
کوچه ای باریک
دل ِ وامانده
از هر قصه ای تاریک
تو را دیدم
دلم لرزید
به دل از آن دوچشمان سیاهت
عشق می تابید
ورق خورد خاطرم از تو
شروع شد قصه ام باتو
شبم مهتاب ِ رویا شد
جهان محو تماشا شد
همه بودم نبودت شد
دلم لرزید و تنها شد
شبی تاریک بود و
کوچه ای باریک
دل ِ وامانده
بر هر غُصه ای نزدیک.................... #شهزاد
دیدگاه ها (۱۰)

گیرم که سرم را به غمی کوفته ای رگبار تگرگ بر تنم دوخته ای از...

در مکتب عشق رفتم از بهر نیاز گفت استاد : اذان بگو من از جان...

من می دانمکه چرااسب حیوان نجیبیستو چرادر قفس هیچکسی کرکس نیس...

رفتی و از خاطراتتبغض آسمان شکستهکوچه ی شهر دل منبی تو در بار...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

سناریو توکیو ریونجرز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط