ماهمن
ماهمن
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟑
_اوکی...
+آلفرد نقشه امطبق برنامه پیش رفت؟
×آره خیالت راحت
+خودم ترتیبش رو بدم؟
×اجازه بدید من اینکار رو انجام بدم ، میخوام با دستای خودم بمیره
+مطمئنی پشیمون نمیشی؟
×مطمئنم ، میخوام خودم کسی رو که به ما حمله کرده و باعث خسارت زیادی شده و باعث بد نام شدنمون شده رو بکشم
+اُکی موفق باشی(لبخند)
×ممنون رئیس
رستوران...
=کایلی خوبی(لبخند)
¤ممنون تو خوبی؟
=عالیم ، و خوشحالم از اینکه دست از دشمنی برداشتی
¤آخخخخ
=مشکلی پیش اومده؟
¤نه...خوبم فقط باید برم دستشویی
=اُکی برو منتظر میمونم!
¤اُکی(رفت)
علامت زیر دست کایلی : ^
¤خوب ، الان وقتشه
^مشتری ها چی؟به این فکر نکردی که میترسن و به پلیس زنگ میزنن؟
¤اینقدم خنگ نیستم که فکر میکنی این مشتری همشون دوستای من هستن باهاشون هماهنگ کردم
^خوبه از هوشت خوشم میاد
¤برو ترتیبش رو بده ، دیگه بیشتر از این نمیتونم تحمل کنم و ببینم که زنده هست و نفس میکشه!
^اینقد ازش متنفری؟
¤بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکنی
^اووو...(تنفگش رو برداشت)
¤چه خشن
^چیش خشنه؟
¤فکر نمیکردم با تفنگ بکشیش
^انتظار داشتی با اسپری فلفل بکشمش؟
¤مسخره(خنده)
^(صدای شلیک)
¤وای...چقد...
^ترسیدی؟پس برو
¤نمیخوام ، خوبه خودم گفتم بکشیش
^بلخره یه تیر حرومش کردم
¤خوب کاری کردی
^برو پیشش ببین داره جون میده قبل مرگش حرفی هم برای گفتن داره؟(پوزخند)
¤آره ، بهتره برم پیشش
¤هه!
=تو...تو چیکار کردی؟
¤کاری که خیلی وقت پیش باید انجام میدادم
=تو گفتی دوستیم...من بهت اعتماد کردم
¤فکر کردی با آدمی مثل تو دوستی میکنم؟
=خیلی بی رحمی
¤میدونم! توهم خیلی ساده ای که گول حرف منو خوردی
=اشتباه کردم
¤دیگه فایده نداره!
=میدونم، فقط به ا.ت آسیب نزن
¤نترس تا اون با تهیونگ کاری نداشته باشه آسیب نمیبینه
=اذی...اذیتش(بیهوش شد)
¤جنازه اش رو ببرید جلوی خونه ی ا.ت بزارید
^ولی فکر نمیکنم این ایده ی خوبی باشه
¤دخالت نکن
^اُکی هرجور صلاح میدونی
×ا.ت...
+بله؟
×تهیونگ فهمیده که...
+حرفتو بزن
×فهمیده میخوای بکشیش
+اوووو وای نه چجوری فهمید؟
×نمیدونم ، برو از خودش بپرس رفته خونت تو اتاق خودت منتظرته
+چه پرو
×برو ببین چیکارت داره
+باشه
×میخوای منم بیام؟
+نه نترس من ازش نمیترسم و نمیتونه بهم آسیبی بزنه
×باشه مراقب خودت باش...
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟑
_اوکی...
+آلفرد نقشه امطبق برنامه پیش رفت؟
×آره خیالت راحت
+خودم ترتیبش رو بدم؟
×اجازه بدید من اینکار رو انجام بدم ، میخوام با دستای خودم بمیره
+مطمئنی پشیمون نمیشی؟
×مطمئنم ، میخوام خودم کسی رو که به ما حمله کرده و باعث خسارت زیادی شده و باعث بد نام شدنمون شده رو بکشم
+اُکی موفق باشی(لبخند)
×ممنون رئیس
رستوران...
=کایلی خوبی(لبخند)
¤ممنون تو خوبی؟
=عالیم ، و خوشحالم از اینکه دست از دشمنی برداشتی
¤آخخخخ
=مشکلی پیش اومده؟
¤نه...خوبم فقط باید برم دستشویی
=اُکی برو منتظر میمونم!
¤اُکی(رفت)
علامت زیر دست کایلی : ^
¤خوب ، الان وقتشه
^مشتری ها چی؟به این فکر نکردی که میترسن و به پلیس زنگ میزنن؟
¤اینقدم خنگ نیستم که فکر میکنی این مشتری همشون دوستای من هستن باهاشون هماهنگ کردم
^خوبه از هوشت خوشم میاد
¤برو ترتیبش رو بده ، دیگه بیشتر از این نمیتونم تحمل کنم و ببینم که زنده هست و نفس میکشه!
^اینقد ازش متنفری؟
¤بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکنی
^اووو...(تنفگش رو برداشت)
¤چه خشن
^چیش خشنه؟
¤فکر نمیکردم با تفنگ بکشیش
^انتظار داشتی با اسپری فلفل بکشمش؟
¤مسخره(خنده)
^(صدای شلیک)
¤وای...چقد...
^ترسیدی؟پس برو
¤نمیخوام ، خوبه خودم گفتم بکشیش
^بلخره یه تیر حرومش کردم
¤خوب کاری کردی
^برو پیشش ببین داره جون میده قبل مرگش حرفی هم برای گفتن داره؟(پوزخند)
¤آره ، بهتره برم پیشش
¤هه!
=تو...تو چیکار کردی؟
¤کاری که خیلی وقت پیش باید انجام میدادم
=تو گفتی دوستیم...من بهت اعتماد کردم
¤فکر کردی با آدمی مثل تو دوستی میکنم؟
=خیلی بی رحمی
¤میدونم! توهم خیلی ساده ای که گول حرف منو خوردی
=اشتباه کردم
¤دیگه فایده نداره!
=میدونم، فقط به ا.ت آسیب نزن
¤نترس تا اون با تهیونگ کاری نداشته باشه آسیب نمیبینه
=اذی...اذیتش(بیهوش شد)
¤جنازه اش رو ببرید جلوی خونه ی ا.ت بزارید
^ولی فکر نمیکنم این ایده ی خوبی باشه
¤دخالت نکن
^اُکی هرجور صلاح میدونی
×ا.ت...
+بله؟
×تهیونگ فهمیده که...
+حرفتو بزن
×فهمیده میخوای بکشیش
+اوووو وای نه چجوری فهمید؟
×نمیدونم ، برو از خودش بپرس رفته خونت تو اتاق خودت منتظرته
+چه پرو
×برو ببین چیکارت داره
+باشه
×میخوای منم بیام؟
+نه نترس من ازش نمیترسم و نمیتونه بهم آسیبی بزنه
×باشه مراقب خودت باش...
- ۴.۷k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط