ماهمن
ماهمن
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟓
$چشم
$الو ا.ت
+الو سلام...بله؟!چیشده؟!اتفاقی افتاده؟!
$آره...من آلفرد رو تعقیب کردم ، اومده پیش کایلی
+پسره...
$آروم باش الان ازشون فیلم میگیرم و برات میفرستم
+اوکیه ، منتظرم
×سلام...کایلی
¤آلفردددد
×بله؟
×سیدنی رو چیکار کردی...
¤کشتمش و گذاشتمش جلوی در خونه ا.ت
×چییییییییی
¤گوشات سنگینن؟
×چرا اینکارو کردییی
¤چون از سیدنی خوشم نمیومد باید نابودش میکردم
×منظورم این نبود ، چرا گذاشتیش جلوی در خونه ی ا.ت؟
¤اونجا گذاشتم تا فکر کنه کسی اون رو به قتل رسونده اگه اونجا نمیزاشتمش شاید به من شک میکرد
×من آخرش از دست تو خودکشی میکنم
¤غر نزن بگو تهیونگ چیشد؟
×فقط به فکر تهیونگ جونت باش ها
¤ع اذیت نکن بگو ببینم
×یکاری کردم تهیونگ بفهمه ا.ت قصدش از اون مهمونی کشتن تهیونگ بوده
¤خوب؟
×تهیونگ فهمید و بعدش ا.ت و تهیونگ خصوصی باهمدیگه صحبت کردن
¤خوب چی گفتن؟
×دارم میگم خصوصی صحبت کردن
¤منظورت چیه؟یعنی نرفتی ببینی چی میگن؟
×نه
¤اونوقت به من میگه باید از دستت خودکشی کنم ، خودش از همه بدتره
×ای بابا
¤خیلیه خوب باشه برو پیش زن آینده ات یه موقع بهت شک نکنه!
×مسخره میکنی؟
¤نه جدیم
×خیلیه خوب خدافظ رومخ خانم
¤چی گفتی؟
×هیچی عزیزم گفتم مراقب خودت باش
¤من عزیز تو نیستم
×چقد لجبازی
¤مشکل داری؟
×آره دارم اذیت میشم
¤خداروشکر
×ع...هارتم ترک خورد
¤بهتر
×ای بابا خدافظ ، من برم تا بیشتر از این تخریب نشدم
¤ها ها ها برو خدافظ!
×خدافظ
+وای خدای من باورم نمیشه...
$من الان خودم رو سریع میرسونم پیشت
+اوکی درست رانندگی کن یه موقع تصادف نکنی
$مواظبم
+خدافظ
$خدافظ میبینمت
(تهیونگ به ا.ت پیام میده)
_سلام
+سلام ، کاری داری؟
_آره ، الان یه مدرک از بی گناهیم پیدا کردم
+ع؟چه خوب بفرست امیدوارم مدرک خوبی داشته باشی
(تهیونگ هم کایلی رو تعقيب کرده بود و ازشون فیلمگرفته بود ، برای ا.ت فرستاد)
_امیدوارم مدرک خوبی برای بی گناهیم بوده باشه!
+منم بادیگاردم رو فرستادم تا آلفرد رو تعقيب کنه این رو منم دیدم
_خوبی که فهمیدی آلفرد و کایلی دست به یکی کردن
+واقعا متوجه این کار هاشون نمیشم ، چرا اینکار رو میکنن!
_...من امشب میام پیشت تا کل جریان رو برات تعریف کنم
+نه نیا خونم آلفرد اینجا هست میترسم بفهمه که منو تو داستان رو متوجه شدیم!
_اوکی رستوران چطوره؟
+عالیه
_پس امشب تو رستوران خیابان سئول میبینمت!
+اُکی ساعت چند بیام؟
_ساعت هشت
+باشه هشت اونجا هستم
_اُکی ، خدافظ
+خدافظ
آلفرد میاد...
×سلام
+سلام ، کجا بودی؟
×رفته بودم خونه به مامانم سر بزنم
+آها ، که اینطور
×آره
+باشه ، باید یه کاری برام انجام بدی
×چیکار؟
+برو به این آدرسی که اینجا نوشته شده ، اینجا خونه ی منه برو حسابی همه جا رو گردگیری کن
×چرا؟
+چراش به شما ربطی نداره!
×ای بابا، باشه بعداً میرم
+الان برو!
×پوففف بزار یکم استراحت کنم
+فقط نیم ساعت
×چرا اینقد کممم
+برای همینم خداروشکر کن ، چون مسیر دوره باید زود حرکت کنی
×ای بابا نمیشه به یکی دیگه بگی انجام بدن؟
+اینقد غر نزن و کاری که بهت گفتم رو انجام بده!(جدی)
×باشه بابا اصلاً همین الان میرم
+باشه خدافظ برو
×خدافظ ( رفت )
ساعت هفت شب...
ویو ا.ت
یه دوش بیست دقیقه ای گرفتم و موهام رو اتو کشیدم و روتین پوستی انجام دادم ، لباس پوشیدم ، عطر زدم و کفش های پاشنه بلند پوشیدم و حرکت کردم
رستوران...
+سلام خوبی؟
_سلام خوبم ممنون تو خوبی؟
+منم خوبم ، منتظرت که نزاشتم؟
_نه منم یه دو دقیقه قبل تو اومدم
+خوب خوبه
_بریم سراغ اصل ماجرا
+بریم
ادامه دارد...
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟓
$چشم
$الو ا.ت
+الو سلام...بله؟!چیشده؟!اتفاقی افتاده؟!
$آره...من آلفرد رو تعقیب کردم ، اومده پیش کایلی
+پسره...
$آروم باش الان ازشون فیلم میگیرم و برات میفرستم
+اوکیه ، منتظرم
×سلام...کایلی
¤آلفردددد
×بله؟
×سیدنی رو چیکار کردی...
¤کشتمش و گذاشتمش جلوی در خونه ا.ت
×چییییییییی
¤گوشات سنگینن؟
×چرا اینکارو کردییی
¤چون از سیدنی خوشم نمیومد باید نابودش میکردم
×منظورم این نبود ، چرا گذاشتیش جلوی در خونه ی ا.ت؟
¤اونجا گذاشتم تا فکر کنه کسی اون رو به قتل رسونده اگه اونجا نمیزاشتمش شاید به من شک میکرد
×من آخرش از دست تو خودکشی میکنم
¤غر نزن بگو تهیونگ چیشد؟
×فقط به فکر تهیونگ جونت باش ها
¤ع اذیت نکن بگو ببینم
×یکاری کردم تهیونگ بفهمه ا.ت قصدش از اون مهمونی کشتن تهیونگ بوده
¤خوب؟
×تهیونگ فهمید و بعدش ا.ت و تهیونگ خصوصی باهمدیگه صحبت کردن
¤خوب چی گفتن؟
×دارم میگم خصوصی صحبت کردن
¤منظورت چیه؟یعنی نرفتی ببینی چی میگن؟
×نه
¤اونوقت به من میگه باید از دستت خودکشی کنم ، خودش از همه بدتره
×ای بابا
¤خیلیه خوب باشه برو پیش زن آینده ات یه موقع بهت شک نکنه!
×مسخره میکنی؟
¤نه جدیم
×خیلیه خوب خدافظ رومخ خانم
¤چی گفتی؟
×هیچی عزیزم گفتم مراقب خودت باش
¤من عزیز تو نیستم
×چقد لجبازی
¤مشکل داری؟
×آره دارم اذیت میشم
¤خداروشکر
×ع...هارتم ترک خورد
¤بهتر
×ای بابا خدافظ ، من برم تا بیشتر از این تخریب نشدم
¤ها ها ها برو خدافظ!
×خدافظ
+وای خدای من باورم نمیشه...
$من الان خودم رو سریع میرسونم پیشت
+اوکی درست رانندگی کن یه موقع تصادف نکنی
$مواظبم
+خدافظ
$خدافظ میبینمت
(تهیونگ به ا.ت پیام میده)
_سلام
+سلام ، کاری داری؟
_آره ، الان یه مدرک از بی گناهیم پیدا کردم
+ع؟چه خوب بفرست امیدوارم مدرک خوبی داشته باشی
(تهیونگ هم کایلی رو تعقيب کرده بود و ازشون فیلمگرفته بود ، برای ا.ت فرستاد)
_امیدوارم مدرک خوبی برای بی گناهیم بوده باشه!
+منم بادیگاردم رو فرستادم تا آلفرد رو تعقيب کنه این رو منم دیدم
_خوبی که فهمیدی آلفرد و کایلی دست به یکی کردن
+واقعا متوجه این کار هاشون نمیشم ، چرا اینکار رو میکنن!
_...من امشب میام پیشت تا کل جریان رو برات تعریف کنم
+نه نیا خونم آلفرد اینجا هست میترسم بفهمه که منو تو داستان رو متوجه شدیم!
_اوکی رستوران چطوره؟
+عالیه
_پس امشب تو رستوران خیابان سئول میبینمت!
+اُکی ساعت چند بیام؟
_ساعت هشت
+باشه هشت اونجا هستم
_اُکی ، خدافظ
+خدافظ
آلفرد میاد...
×سلام
+سلام ، کجا بودی؟
×رفته بودم خونه به مامانم سر بزنم
+آها ، که اینطور
×آره
+باشه ، باید یه کاری برام انجام بدی
×چیکار؟
+برو به این آدرسی که اینجا نوشته شده ، اینجا خونه ی منه برو حسابی همه جا رو گردگیری کن
×چرا؟
+چراش به شما ربطی نداره!
×ای بابا، باشه بعداً میرم
+الان برو!
×پوففف بزار یکم استراحت کنم
+فقط نیم ساعت
×چرا اینقد کممم
+برای همینم خداروشکر کن ، چون مسیر دوره باید زود حرکت کنی
×ای بابا نمیشه به یکی دیگه بگی انجام بدن؟
+اینقد غر نزن و کاری که بهت گفتم رو انجام بده!(جدی)
×باشه بابا اصلاً همین الان میرم
+باشه خدافظ برو
×خدافظ ( رفت )
ساعت هفت شب...
ویو ا.ت
یه دوش بیست دقیقه ای گرفتم و موهام رو اتو کشیدم و روتین پوستی انجام دادم ، لباس پوشیدم ، عطر زدم و کفش های پاشنه بلند پوشیدم و حرکت کردم
رستوران...
+سلام خوبی؟
_سلام خوبم ممنون تو خوبی؟
+منم خوبم ، منتظرت که نزاشتم؟
_نه منم یه دو دقیقه قبل تو اومدم
+خوب خوبه
_بریم سراغ اصل ماجرا
+بریم
ادامه دارد...
- ۴.۲k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط