{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر ناتنی

[برادر ناتنی]
part-۳
چمدون رو ول کردم و خودمو پرت کردم رو تخت . وای یادم رفتم به نیهان زنگ بزنم
گوشیم رو برداشتم و شماره نیهان رو سرچ کردم .
دکمه تماس رو فشار دادم .
-الو
+سلام نیهان
-سلام دخترم
+نیهان زنگ زدم بگم رسیدم و ازت تشکر کنم بابت همه چی
-خواهش میکنم دخترم . من باید برم بیمارستان فعلا خدافظ گلم
+باشه خدافظ
ساعت و نگاه کردم . ساعت ۱۰ صبح بود
از رو تخت بلند شدم و رفتم لباسم رو عوض کردم .
یه شلوارک مشکی پوشیدم با یه تیشرت سفید و جوراب سفید نایکم هم پام کردم . رفتم جلو آینه و به خودم نگاهی انداختم(فیس لینا اسلاید ۴)
در رو باز کردم . وارد راهرو شدم و از پله ها پایین رفتم (راهرو و پله ها اسلاید ۲ . ۳) وارد آشپز خونه شدم که کسی جز پدر و خدمتکار اونجا نبود
+سلام پدر
×سلام لینا
روی یکی از صندلی ها نشستم و خدمت کار واسم یه صبحانه آورد
+ام ببخشید من صبح ها فقط ماست میوه با میوه و یه قهوه میخورم
°اوه ببخشید بانو الان واستون آمادش میکنم
+ممنون
پدر اومد رو به روم نشست و گفت
×دخترم میخواستم یه چیز بگم . من قراره ۶ ماه برم روسیه
+ع برای چی
×برای کارم . تو و داداشت توی این ۶ ماه با هم میمونید
وای قراره با یه دیوونه تنها بمونم تو این عمارت . خوبه البته عمارت بزرگه پس کم تر میبینمش
×راستی اینو نگفتم اتاق داداشت رو به روی در اتاق توعه . برای دانشگاهت هم اون میرسونتت
+نه نیاز نیست من توی چین موتور سواری میکردم و با موتور سنگین میرفتم دانشگاه . البته گواهینامه ماشین هم دارم ولی با موتور سنگین راحت ترم . لطفا به من یه موتور بدین .
×باشه هر جور راحتی
+ممنون
°بفرمایید بانو
خدمت کار واسم یه کاسه ماست میوه با بلوبری و موز . بغلش هم یه قهوه آورد .
°نوش جان
ماست میوه رو خورم و بلند شدم
+راستی پدر آدرس دانشگاه و کی باید برم اس ام اس کن . شمارمو دارین؟
×باشه . آره از نیهان گرفتم
من رفتم اتاقم
وارد راهرو شدم میخواستم از پله بالا برم که صدای بم آشنا اومد . کی میخواست باشه اون عوضی حیوونه دیگه (فیس الکس اسلاید ۵)
-موتور بی ام و مشکی رو بر ندار مال منه
+پس فال گوش وایساده بودی
به صورتش نگاه کردم که داشت لبش رو گاز میگرفتم یه نگاه به پایین انداختم که داشت به پام نگاه میکردم یه جارو بغل دستم دیدم پرتش کردم سمتش که خورد به سرش
-اروم بابا
+گوه نخور بابا چطوری قراره ۶ماه با تو تنها بمونم
از پله ها رفتم بالا و در اتاقم رو باز کردم در محکم بستم و قفل کردم
+مرتیکه گوه سفت
بعد کلی فوش و بیرا گفتن صدای اس ام اس گوشیم اومد
ناشناس بود
@ بازی امشب شروع میشه
بازی؟ چ بازی؟؟این کیه اصلا؟؟
+بازی؟
@ خودت میفهمی
+توکی اصلا؟؟
@ میفهمی
گوشی رو انداختم رو تخت و نشستم رو میز آرایشم و با خودم وقت گذروندم
ساعت نزدیکای ۸ بود که صدای اس م اس گوشیم اومد
پدر بود
×سلام دخترم من ساعت ۱۰ سوار هواپیما میشم الان هم راه میرفتم که ساعت ۹:۵۵ برسم فرودگاه آدرس و اینکه کی بری رو می‌فرستم
+باشه ممنون
پدر آدرس رو فرستاد و گفت که فردا ساعت ۱۰ صبح باید راه بیفتم به سمت دانشگاه
-من رفتم خدافظ
+خدافظ
از پنجره بیرون رو نگاه کردم که پدر سوار ماشین شد و از در دروازه خارج شد
دوباره صدای اس م اس گوشیم اومد
پیام از شخص ناشناس بود
@ بازی شروع شد
چی؟بازی؟که یکهو همه ی برقای عمارت رفتم و یکی سعی می‌کرد در رو بشکنه .
احساس کردم یکی با پاش کوبید به در . در باز شد یه صدای ترسناک و بلند گفت
@ آدمام با چوب داداشت رو بیهوش کردن با محکم ترین ضربه . اون که این همه بازو داشت نتوانست مقاومت کنه تو میخوای چی کار کنی با این جسه کوچیکت
قلبم داشت تند تند میزد
هیچی معلوم نبود که یکهو یکی از کمرم گرفت و به دستمال گذاشت رو بینی و دهنم چشمام داشت بسته میشد ولی هنوز هوشیار بودم
@ کار راحتی بود بیاید ببریدش تو ماشین بندازینش پیش اون پسره مسخره(الکس)
هنوز هوشیار بودم ولی نه در خد اینکه بتونم فرار کنم یه آدم دیگه اومد بغلم کرد . منو از پله ها برد پایین و پرتم کرد تو یه ماشین
احساس کردم افتادم تو بغل یکی
سعی کردم چشمام رو کمی بیشتر باز کنم که دیدم افتادم تو بغل الکس بعد اون دیگه هیچی ندیدم و چشمام بسته شد...


#رمان #فیک #سناریو #کراش #مافیا #موتور #ماشین #کره #چین #دختر #پسر #خواهر #برادر #ناتنی #خوشگل #جونکوک #هیونجین #الکس #تهیونگ #فلیکس #فیلیکس #روبیکا #کتاب #دارک #استری_کیدز #چانگبین #بنگچان #لینو #هان #جونگمین #سونگمین #داستان
دیدگاه ها (۲)

هیون جین باشه🤌🛐#رمان #فیک #سناریو #کراش #مافیا #موتور #ماشین...

[برادر ناتنی]part-۲چرخیدم سمت ورودی فرودگاه که دیدم کلی پسر ...

[برادر ناتنی]part-۱(دید لینا)رو کاناپه نشسته بودم که نیهان د...

فیک شوگا چند پارتی (پارت یک)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط