VAMPIRE
VAMPIRE
Part 6
(صبح)
ویو هیونجین
وقتی بیدار شدم جسم کوچیک ا/ت توی بغلم جا شده بود سریع اونو از خودم جدا کردم و از روی تخت بلند شدم
_هه هوانگ هیونجین اون فقط یه غذاست برات نباید عاشقش شی احمق
ویو ا/ت
با تکون خوردن اون پسره روی تخت از خواب بیدار شدم دیدم ایستاده و به یک جای نا معلوم خیره شده و با خودش یه چیزایی رو زمزمه میکنه
×حالت خوبه؟
_اره خوبم(سرد)
×چشه؟(آروم)
_سریع بلند شو باید بریم کارای عروسی رو انجام بدیم
×نمیشه ازدواج نکنیم و بزاری من برم؟
_ نه نمیشه
بلند شدم و رفتم سمت سرویس بهداشتی که توی اتاق بود و بعد از انجام کارای لازم اومدم بیرون اون پسره رفته بود
رفتم طبقه ی پایین که دیدم داره مشروب میخوره
ولی مگه میشه با معده ی خالی مشروب خورد؟
×چرا داری اینموقع مشروب میخوری میخوای معده درد شی؟
_این یه مشروب عادی نیست
×پس چیه؟
_مشروب گِس
×اون دیگه چجور مشروبیه؟
_یه مشروبه که با خون آدمایی درست شده که گروه خونی B داشتن
×چی؟
_به هر حال باید رفع تشنگی کنم
_برو صبحانه اتو بخور تا بریم
×ب...باشه
ویو ا/ت
بعد از اینکه صبحانه امو خوردم رفتیم به یک فروشگاه و هرچی که برای عروسیمون لازم بود رو خریدیم ولی هیچکدومشون سلیقه ی من نبود و همشون رو اون پسره انتخاب کرده بود
_این خوبه؟
×نمیدونم
_خب نظرت چیه (پوکر فیس)
×خوبه(توی ذهنش: خیلی بده)
_پس لطفاً اینو بسته بندی کنین
فروشنده: حتما
ویو هیونجین
بعد از خریدمون راهی خونه شدیم
توی ماشین یجی میخواست چیزی بهم بگه ولی دست دست میکرد که خودم پیش قدم شدم
_چیزی میخوای بگی؟
×امممم میخواستم بپرسم اسمت چیه؟
_چی؟
×خب اونروز بابام اسمتو گفت ولی یادم رفت...هانیون؟ جینهو؟
_هیونجین.....اسمم هیونجینه
×آها آره
×نمیخواستم بگم ولی اسم قشنگی داری
_خودم میدونم و در ضمن سعی نکن با این حرفا مخمو بزنی و خودتو بهم نزدیک کنی
×ولی من همچین قصدی نداشتم
_گفتم که بهت این هشدار رو بدم
ادامه دارد🦇...........
Part 6
(صبح)
ویو هیونجین
وقتی بیدار شدم جسم کوچیک ا/ت توی بغلم جا شده بود سریع اونو از خودم جدا کردم و از روی تخت بلند شدم
_هه هوانگ هیونجین اون فقط یه غذاست برات نباید عاشقش شی احمق
ویو ا/ت
با تکون خوردن اون پسره روی تخت از خواب بیدار شدم دیدم ایستاده و به یک جای نا معلوم خیره شده و با خودش یه چیزایی رو زمزمه میکنه
×حالت خوبه؟
_اره خوبم(سرد)
×چشه؟(آروم)
_سریع بلند شو باید بریم کارای عروسی رو انجام بدیم
×نمیشه ازدواج نکنیم و بزاری من برم؟
_ نه نمیشه
بلند شدم و رفتم سمت سرویس بهداشتی که توی اتاق بود و بعد از انجام کارای لازم اومدم بیرون اون پسره رفته بود
رفتم طبقه ی پایین که دیدم داره مشروب میخوره
ولی مگه میشه با معده ی خالی مشروب خورد؟
×چرا داری اینموقع مشروب میخوری میخوای معده درد شی؟
_این یه مشروب عادی نیست
×پس چیه؟
_مشروب گِس
×اون دیگه چجور مشروبیه؟
_یه مشروبه که با خون آدمایی درست شده که گروه خونی B داشتن
×چی؟
_به هر حال باید رفع تشنگی کنم
_برو صبحانه اتو بخور تا بریم
×ب...باشه
ویو ا/ت
بعد از اینکه صبحانه امو خوردم رفتیم به یک فروشگاه و هرچی که برای عروسیمون لازم بود رو خریدیم ولی هیچکدومشون سلیقه ی من نبود و همشون رو اون پسره انتخاب کرده بود
_این خوبه؟
×نمیدونم
_خب نظرت چیه (پوکر فیس)
×خوبه(توی ذهنش: خیلی بده)
_پس لطفاً اینو بسته بندی کنین
فروشنده: حتما
ویو هیونجین
بعد از خریدمون راهی خونه شدیم
توی ماشین یجی میخواست چیزی بهم بگه ولی دست دست میکرد که خودم پیش قدم شدم
_چیزی میخوای بگی؟
×امممم میخواستم بپرسم اسمت چیه؟
_چی؟
×خب اونروز بابام اسمتو گفت ولی یادم رفت...هانیون؟ جینهو؟
_هیونجین.....اسمم هیونجینه
×آها آره
×نمیخواستم بگم ولی اسم قشنگی داری
_خودم میدونم و در ضمن سعی نکن با این حرفا مخمو بزنی و خودتو بهم نزدیک کنی
×ولی من همچین قصدی نداشتم
_گفتم که بهت این هشدار رو بدم
ادامه دارد🦇...........
- ۵.۸k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط