{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

،

،
ای عمر گرانمایه، چه بیهوده گذشتی
ای دل، چه غریبانه و آزرده شکستی

نه ابر امیدی و نه باران نشاطی
ای گل، به چه امید در این بادیه رستی

گیرم که در میکده و باغ گشودند
کو ذوق تماشای گل و لذت مستی

بلبل که شود هم قفس زاغ، خموش است
شد خون دل این فرصت ده روزه هستی

از اوج به زیر آمدگانیم و غمی نیست
پر بار شود دانه، چو افتاد به پستی

از راه محبت، گذری نیست کسی را
برخیز، که بیهوده در این راه نشستی
دیدگاه ها (۱)

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿خصم در ما شده پنهان ز خرد هم یادیدر ف...

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارشفکر بلبل همه آن است که گل ش...

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارشفکر بلبل همه آن است که گل ش...

✍... چه دلی ای دل آشفته که دلدارنداریگرتو بیمار غمی ازچه پرس...

بلبلی گفت بکنج قفسی که چنین روز، مرا باور نیست آخر این فتنه،...

زدم فریاد خدایا این چه رسمی استرفیقان را جدا کردن هنر نیسترف...

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارشگل در اندیشه که چون عشوه کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط