،
،
ای عمر گرانمایه، چه بیهوده گذشتی
ای دل، چه غریبانه و آزرده شکستی
نه ابر امیدی و نه باران نشاطی
ای گل، به چه امید در این بادیه رستی
گیرم که در میکده و باغ گشودند
کو ذوق تماشای گل و لذت مستی
بلبل که شود هم قفس زاغ، خموش است
شد خون دل این فرصت ده روزه هستی
از اوج به زیر آمدگانیم و غمی نیست
پر بار شود دانه، چو افتاد به پستی
از راه محبت، گذری نیست کسی را
برخیز، که بیهوده در این راه نشستی
ای عمر گرانمایه، چه بیهوده گذشتی
ای دل، چه غریبانه و آزرده شکستی
نه ابر امیدی و نه باران نشاطی
ای گل، به چه امید در این بادیه رستی
گیرم که در میکده و باغ گشودند
کو ذوق تماشای گل و لذت مستی
بلبل که شود هم قفس زاغ، خموش است
شد خون دل این فرصت ده روزه هستی
از اوج به زیر آمدگانیم و غمی نیست
پر بار شود دانه، چو افتاد به پستی
از راه محبت، گذری نیست کسی را
برخیز، که بیهوده در این راه نشستی
- ۴۹۴
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط