{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت ۱۱

ادامه پارت ۱۱

انتظار بهترین از تهیونگ داشت ؟ به شدت به خودش لعنت فرستاد نباید از تهیونگ اخلاق و رفتار خوب را تصور می‌کرد آن هم این همه مدت با آن همه افکار دریا موج زده اش بلاخره رسید به سئول بعد از خداحافظی با هیجو سمته خونه خودش حرکت کرد دیگر دیر وقت بود کله چراغ ها خاموش بودن الکس با خستگی وارد اتاقش شد و چمدانش را گوشه ای از اتاقش گذاشت کلافه بود به شدت ولی از لم دادن در لباس های بیرون به شدت بدش می‌آمد پس بعد از تعویض لباس هایش با لباس خواب بلاخره با تمام خلل خراب دلش روی تخت دراز کشید به آن تخت دو نفره زول زد یعنی زندگی کردن با عشق ات اینقدر سخت بود وقتی به معشوق فکر می‌کنی فقد میخواهی کنارت دراز بکشه و سر رو همان بالشتی بزارد که تار موهای ات روش باشه
ولی وقتی فکردن به آن را هم داشت .. آنکه اون فرد ماله خودش نیست جوری که روزی آن وجود و تنش ماله خودش بود و حالا که حتی خبری از مجرد یا متاهل بودنش را نمی‌دانست تنها با کشیدن یک زنجیر روی کاغذ مگر سخت بود ؟
به آرامی پلک رو هم گذاشت و گذاشت تا آن اشک های که کله کاسه چشم هایش را پر کرده بود به بیرون رها بشه تا راحت تر پلک رو هم بگذارد ولی از همین الان میخواست تا دیگر تهیونگش را نبیند ....

الکس با حس سردرد چشم از رو هم برداشت دستی به پیشانی اش کشید ولی پریدن از خواب بخاطر سردرد اش نبود بلکه اون گوشی مزاحم در حال رقصیدن بود
در همان حین که چشم بسته بود جواب داد و منتظر ماند
الکس : بله
دیدگاه ها (۱)

(بوسه دردناک )پارت ۱۳جی هوان: بح بح سلام الکس اخمی کرد و چشم...

این پارت ۱۵ هستش و باز هم ویسگون پامش کرده https://wisgoon.c...

( بوسه دردناک )پارت ۱۱هیجو: خدا لعنتش کنه آخه جچوری‌ مگه میش...

⁦⁩⁦⁦๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁩بوسه دردناک ⁦⁦๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑پارت ۱۰ الکس به یاد فرد...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط