Part
Part 12
ات: حق باتو هس باید به چیزایه خوبی فکر کنم
جونگکوک: خوبه دیگه به این چرت و پرتا گوش نکن الانم پاشو بریم پیاده روی
ات: من نمیام خودتون برید
جونگکوک: گفتم پاشو بریم انقدر تنها نباش برات خوب نیست (یکم بلند)
ات: هوففففف باشه
(وا این چرا انقدر نگران من هس تویه دلش میگه)
پرش زمانی
داشتن تویه جنگل قدم میزند که حوا کم کم تاریک شد. ات متوجه یوری شد که نبود
ات: بچها یوری ندید
یونا: مگه پشته سرت نبود
ات: چرا بود... ولی الان نیست قیبش زده
تهیونگ: یعنی کجا رفته (نگران)
همه داشتن صداش میکردن دنبالش میگشتن که یونا قیبش زد
جیمین: هی بچها یونا قیبش زد... کجا رفت
جونگکوک: یوناااااااااا... کجاییییییی (عربده)
ات: یونااااا... دختر کجاییی.... یوریییییییییی (داد)
تهیونگ: وای نکنه یکی دزدینشون (نگران)
جیمین: ساکت شو میشه منفی نباشی
پرش زمانی
همینجوری داشتن میگشتن که صدایه جیغ اومد
تهیونگ: این صدایه یوری بود
همه دنباله صدا رفتن که رسیدن به یوری
که یه پیرزن یوری رو گرفته بود داشت خفش میکرد
تهیونگ: ولش کن (عربده)
جیمین: ولش کن مگه نمیشنوی (داد)
پیرزن: اوه.. من منتظره همین مگه بودم... سلام ات (حنده)
ات: منتظر این مگه بودی... صبر کن اسمه منو از کجا میدونی
پیرزن: ات من همونی هستم که تویه مغزت حرف زدم پس اسمتو میدونم
ات: خواهرمو ول کن زنیکه (بلند)
پیرزن: خواهرتو ول میکنم فقط اومده بودم که بگم ات تو یه روح هستی اینو باور کن
جونگکوک: این چیه میگی... ات به اینا گوش نده( به ات نگاه کرد)
ات: فقط میخوام خواهرمو ول کنی
خواهرشو ول کرد پیرزن رفت
همون مگه یوری اومد
یونا: بچها یوری حالش خوبه... من رفته بودم دنباله یوری
یوری: اره من خوبم نگران نباش
تهیونگ: دیگه ازین به بد ازمون دور نشو باشه... نمیدونی چقدر نگرانت شدم....
#فیک_جونگکوک
ات: حق باتو هس باید به چیزایه خوبی فکر کنم
جونگکوک: خوبه دیگه به این چرت و پرتا گوش نکن الانم پاشو بریم پیاده روی
ات: من نمیام خودتون برید
جونگکوک: گفتم پاشو بریم انقدر تنها نباش برات خوب نیست (یکم بلند)
ات: هوففففف باشه
(وا این چرا انقدر نگران من هس تویه دلش میگه)
پرش زمانی
داشتن تویه جنگل قدم میزند که حوا کم کم تاریک شد. ات متوجه یوری شد که نبود
ات: بچها یوری ندید
یونا: مگه پشته سرت نبود
ات: چرا بود... ولی الان نیست قیبش زده
تهیونگ: یعنی کجا رفته (نگران)
همه داشتن صداش میکردن دنبالش میگشتن که یونا قیبش زد
جیمین: هی بچها یونا قیبش زد... کجا رفت
جونگکوک: یوناااااااااا... کجاییییییی (عربده)
ات: یونااااا... دختر کجاییی.... یوریییییییییی (داد)
تهیونگ: وای نکنه یکی دزدینشون (نگران)
جیمین: ساکت شو میشه منفی نباشی
پرش زمانی
همینجوری داشتن میگشتن که صدایه جیغ اومد
تهیونگ: این صدایه یوری بود
همه دنباله صدا رفتن که رسیدن به یوری
که یه پیرزن یوری رو گرفته بود داشت خفش میکرد
تهیونگ: ولش کن (عربده)
جیمین: ولش کن مگه نمیشنوی (داد)
پیرزن: اوه.. من منتظره همین مگه بودم... سلام ات (حنده)
ات: منتظر این مگه بودی... صبر کن اسمه منو از کجا میدونی
پیرزن: ات من همونی هستم که تویه مغزت حرف زدم پس اسمتو میدونم
ات: خواهرمو ول کن زنیکه (بلند)
پیرزن: خواهرتو ول میکنم فقط اومده بودم که بگم ات تو یه روح هستی اینو باور کن
جونگکوک: این چیه میگی... ات به اینا گوش نده( به ات نگاه کرد)
ات: فقط میخوام خواهرمو ول کنی
خواهرشو ول کرد پیرزن رفت
همون مگه یوری اومد
یونا: بچها یوری حالش خوبه... من رفته بودم دنباله یوری
یوری: اره من خوبم نگران نباش
تهیونگ: دیگه ازین به بد ازمون دور نشو باشه... نمیدونی چقدر نگرانت شدم....
#فیک_جونگکوک
- ۸.۱k
- ۰۷ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط