{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دنیای من

رمان دنیای من

پارت ۵۱

دیانا، آخه باشه

ارسلان، فکر این که از زیر دستم در بری

دیانا، باشه بریم بخوابیم

ارسلان، بریم

دیانا،رفتم روی تخت دراز کشیدم که ارسلان هم اومد

ارسلان، شبت بخیر دختر کوچولوی من

دیانا، شب بخیر بابایی
،، بچه گونه،،

ارسلان، فردا که میاد

دیانا، عه بابا ارسلان،،بچه گونه،،

ارسلان، آهان الان لوس میکنی خودتو

دیانا، اِهوم

ارسلان، فردا به حسابت میرسم

دیانا، داری تهدیدم میکنی

ارسلان، نه واقعته

دیانا، شبت بخیر

ارسلان، بخواب یعد چند دقیقه فکر کردن به دیانا خوابم برد

... فردا صبح ...

دیانا، با حس خفگی بیدار شدم
دیدگاه ها (۰)

پارت سی چهار🔥عشق ابدی ما🔥شدو: خودم رو رسوندم به سونیک دستش ر...

فردا صبح ساعت ۴ توی همون کلاس چشامو باز کردم و با صدای ته به...

Part 47کیم‌ویا.ت: ته خیلی با سلیقه ایتهیونگ: تو هم یکی از سل...

آن شب، عمارت جیمین برخلاف همیشه آرام بود.جلسه‌های روز تموم ش...

وقتی بین پسر و دخترش فرق می‌گذاشت P¹جیهوپ از وقتی جیهو و سو...

دوست دختر کوچولوی من ویو پیش بزرگترا م/جس: پدر جان واقعا سل...

پارت 30 رمان عشق مدرسه ای ویو تو راه اردو: هیونحین: عشقم گشن...

You are mine...⁸یهو زیر دلم تیر کشید..ناخداگاه دستم رو روی ش...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش دوم_"دوست دارم سوروس"دوبا...

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۴(last part)خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط