{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دنیای من

رمان دنیای من

پارت ۵۳

دیانا، دیدم ارسلان روم و لبش روی لبمه یکم خودمو آزاد کردم و صداش زدم ارسلان

ارسلان جونم

ارسلان، جون ارسلان

دیانا، میشه ولم کنی

ارسلان، چلا

دیانا، میخوام برم آب بخورم

ارسلان، باشه

دیانا، رفتم پایین صبحانه رو آماده کردم

ارسلان، رفتم پایین صبحانه بخورم نشستم
کنار دیانا شروع کردیم به خوردن

دیانا، خوب الان چیکار کنیم

ارسلان، پاشو بریم بیرون
دیدگاه ها (۱)

رمان دنیای من پارت ۵۳دیانا، برم حاضر شم لباسمو درآوردم که در...

رمان دنیای من پارت ۵۴ارسلان، خوب خوب خوب کجا بریم بانو دیانا...

رمان دنیای من پارت ۵۱دیانا، آخه باشه ارسلان، فکر این که از ز...

رمان دنیای من پارت ۵۰ارسلان، آهنگ فارسی براش گذاشتم دیانا، ب...

رمان بغلی من پارت ۱۶۱و۱۶۲و۱۶۳و۱۶۴شخص سوم:حال هر دو دگرگون بو...

رمان بغلی من پارت ۱۶۵و۱۶۶و۱۶۷و۱۶۸دیانا: لب گزیدم و سر پایین ...

رمان بغلی من پارت ۱۶۹و۱۷۰و۱۷۱و۱۷۲لیلا:بله تو بچم معلوم نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط