عاشقت نیستم 🥀
عاشقت نیستم 🥀
پارت 17
ساعتی بعد
بیداری شدی دکو؟!
ــ این صدا کیه چقد گرمهه
ــ گرمته دکو؟!
ـــ شوتو تویی؟!
.....
چرا هیچ حرفی نمیزنه؟!
ــ اوی دکو نفله تنله لشتو جمع کن ببینم
ـــ اوه بله دوباره خودت شدی کاچان جان دیگه ازین چصی بازیا برای من نیا باشه؟!(لبخند)
ـــ وخی اسکــــــــــل(عصبی)
ــ خوب نمیخواد قربونم بری فحشم نده(اخمو)
ـــ خوب پس میشه بلند شی؟!(چشم غره)
ـــ من چطوری با این بدن درد بلند شم هاااا؟!
ـــ مطمئنی الان ساعت 10 شبه مادرت چندبار زنگ زد من جواب دادم ولی اینطوری نباید نگران بشه
ـــ کی ساعت 10 شب شـــــــد؟!(متعجب) تو بیشعور چقد مگه منو کردیـــــــ؟!
ــــ کردم؟! اصلا به چهار راندم نرسیدیم غش کردی چجورشم من فک کردم مردی...
ـــ لباسام کو؟!(عجله)
ــــ روی میزه (ناراحت)
ــ چته؟!
ـــ داری میری؟!
ـــ پس چی میخوای بمونم؟!
ـــ نه نمیگم بمونی ولی میخوام باهات حرف بزنم راجب شوتو و خودمون (اروم)
ـــ حالا باشه برای بعدا من دیگه میرم (چرا شبیه سگا شدی!؟)
هوف هوووف هوف (دارم از خونه کاچان تا خونه خودمون میدوئم فک کنم 11 برسم خونه... هنوزم کمرم مثل چی درد میکنه راستش خیلی کنجکاو بودم رابطه با کاچان چطوریه!! ولی واقعا خیلی خشن بود.. یاد شوتو افتادم یعنی بد جوری ولش کردم؟! مهم نیست چون تقصییر خودشه نباید این چیز رو به کاچان لو میداد و منم مجبور به توضیح نبودم که بعد منو زنده بگیره مرده ول کنه... اگه مادرم چیزی پرسید بهش میگم داشتم با المایت تمرین میکردم خیالی نیست بلاخره رسیدم)
ـــ مامان من اومدم
ــ الان چه وقت رسیدن میدوریا؟! میدونی ساعت چنده؟! بیشتر از 60 دفعه زنگت زدم نمیتونستی موبایل رو از رفیقت بگیری و جواب مامانتو بدی؟؟
ـــ آه من (گندش بزنن از کاچان نپرسیدم ببینم چه چرت و پرتی بهم بافته تحویل مامان داده چه گوهی بخورم....)
پارت 17
ساعتی بعد
بیداری شدی دکو؟!
ــ این صدا کیه چقد گرمهه
ــ گرمته دکو؟!
ـــ شوتو تویی؟!
.....
چرا هیچ حرفی نمیزنه؟!
ــ اوی دکو نفله تنله لشتو جمع کن ببینم
ـــ اوه بله دوباره خودت شدی کاچان جان دیگه ازین چصی بازیا برای من نیا باشه؟!(لبخند)
ـــ وخی اسکــــــــــل(عصبی)
ــ خوب نمیخواد قربونم بری فحشم نده(اخمو)
ـــ خوب پس میشه بلند شی؟!(چشم غره)
ـــ من چطوری با این بدن درد بلند شم هاااا؟!
ـــ مطمئنی الان ساعت 10 شبه مادرت چندبار زنگ زد من جواب دادم ولی اینطوری نباید نگران بشه
ـــ کی ساعت 10 شب شـــــــد؟!(متعجب) تو بیشعور چقد مگه منو کردیـــــــ؟!
ــــ کردم؟! اصلا به چهار راندم نرسیدیم غش کردی چجورشم من فک کردم مردی...
ـــ لباسام کو؟!(عجله)
ــــ روی میزه (ناراحت)
ــ چته؟!
ـــ داری میری؟!
ـــ پس چی میخوای بمونم؟!
ـــ نه نمیگم بمونی ولی میخوام باهات حرف بزنم راجب شوتو و خودمون (اروم)
ـــ حالا باشه برای بعدا من دیگه میرم (چرا شبیه سگا شدی!؟)
هوف هوووف هوف (دارم از خونه کاچان تا خونه خودمون میدوئم فک کنم 11 برسم خونه... هنوزم کمرم مثل چی درد میکنه راستش خیلی کنجکاو بودم رابطه با کاچان چطوریه!! ولی واقعا خیلی خشن بود.. یاد شوتو افتادم یعنی بد جوری ولش کردم؟! مهم نیست چون تقصییر خودشه نباید این چیز رو به کاچان لو میداد و منم مجبور به توضیح نبودم که بعد منو زنده بگیره مرده ول کنه... اگه مادرم چیزی پرسید بهش میگم داشتم با المایت تمرین میکردم خیالی نیست بلاخره رسیدم)
ـــ مامان من اومدم
ــ الان چه وقت رسیدن میدوریا؟! میدونی ساعت چنده؟! بیشتر از 60 دفعه زنگت زدم نمیتونستی موبایل رو از رفیقت بگیری و جواب مامانتو بدی؟؟
ـــ آه من (گندش بزنن از کاچان نپرسیدم ببینم چه چرت و پرتی بهم بافته تحویل مامان داده چه گوهی بخورم....)
- ۱۲۴
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط