{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلفن همراه پیرمردى که توى اتوبوس کنارم نشسته بود زنگ خورد

تلفن همراه پیرمردى که توى اتوبوس کنارم نشسته بود زنگ خورد
نتونست اسم تماس گیرنده را بخونه به من گفت ببخشید ، چی نوشته؟
گفتم نوشته“همه چیزم” ،پیرمرد : الو ، سلام عزیزم
دستش را جلوى تلفن گرفت و با لبخندى زیبا و به من گفت : همسرمه مادر بچه هامه
دیدگاه ها (۲)

عشق يعنی :آقا هروقت ازسرکارمیاد درو بازمیکنه خانومو ببينه جل...

عشق یعنی:آقا دارة تواتاق کارش پشت میز اونم ساعت 10شب کارانجا...

عشق یعنی:خانوم داره توآشپزخونه کارمیکنه با سلیقة غذارو میچین...

دختر : من حسودیم میشه موقعی که دخترا بهت نگاه میکنن!پسر : حس...

رمان انفجار و امید

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۴۶ویو راوی نورا که ن...

نیو پست

#پارت_110آقای مافیا♟🎲#آفاقهمین که وارد جمع شدیم دختر عمش با ...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ۴]روز سوم و چهارم هم تقریباً به...

چند پارتی درخواستی

پارت ۵لبخندی زدم میز صبحانه نشستم نون تست رو برداشتم و کمی ر...

Forced MarriagePart 38چند دقیقه از رفتن مین گذشته بودهنوز هی...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ دو ساعت بعد__________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط