𝒑𝒂𝒓𝒕52
𝒑𝒂𝒓𝒕52
لوکاس یه لحظه بلند شد اما ا/ت سر جاش موند ....
لوکاس رفت و ا/ت به منظره پارک نگا میکرد ...
یکم تو خودم جمع شدم و یقه پلیور یقه اسکیمو بالا تر کشیدم ...
بلند شد و رو تاب نشست ...
بچه های کوچولو با مهربونی اروم هولش میدادن و اون میخندید
ا/ت خوشحالم که خوبی ...
.
.
.
((ایان))
ایان: الو ... بله با یه مرد نسبتا قد بلندی از بیمارستان رفت و الان تو یه پارکن ...البته پسره رفت ....
جیمین: یعنی چی ؟ پسره کی بود ؟ ا/ت الان تنهاس ؟
ایان: نمیدونم کی بود
جیمین: باشه فکر کنم بشناسمش ... مرسی ایان یکم دیگه بمون اگه کسی نیومد دنبالش بگو اتفاقی دیدیش و سوارش کن برسونش خونه
ایان: چشم ولی ... ماشین برادرتونم اینجاست ... فکر نکنم نیازی به من باشه
جیمین: ماشین ته ؟!؟!
ایان: بله کنار پارکه
جیمین: گوش کن ایان ... این خط منه سایلنتش میکنم چون اگه بفهمن گوشی دارم بد میشه هر وقت لازم بود بهم زنگ میزنی و گزارش میدی فهمیدی ؟
ایان: چشم
و تلفنو قطع کرد ....
ایان: مرتیکه چرا دستوررررر میدی هااااا ؟! بچه پررو چرا دستور میدیییی؟ خب معلومه دیگه برادر رئیسه شرکت به اون بزرگیه پول و ثروت نتیجش میشه یه بچه تقس پولدار عین این ... یکی که کلا دیوونس سرد و خشک مثل چوب اونیکیم که .....
چند ضربه به شیشه ماشین خورد ...
رومو برگردوندم ...
هینی کشیدم ...
تهیونگ بود ........
((تهیونگ))
یهو چشمم به اینه خورد و ماشین ایانو دیدم ....
یکم که دقت کردم این ماشینو دم بیمارستانم دیدم ....
پیاده شدمو سمتش رفتم ...
شیشه رو پاین کشید که سوار شدم ....
ایان: ر... رئیس ....
ته: اینجا چیکار میکنی ؟! (سرد و خشک در حالی که چشمم از پنجره رو ا/ت بود)
ایان: من ... اومده بودم هواخوری؟
ته: تو بیمارستانم هوا کوفت میکردی ؟!
اعصابم دست خودم نبود ...
ایان سوژه خوبی واسه خالی کردن حرصم بود
ایان: رئیس
ته: گفتم اینجا چه غلطی میکنییییی (داد زدم)
ایان: (فوری به غلط کردن افتاد) رئیس منو ببخشید ... من من فقط دستورو اجرا کردم ...
ته: ها ؟! کدوم دستور؟
ایان: برادرتون گفت ا/تو تعقیب کنم و مراقبش باشم
ته: تو مراقبش باشی ؟ اصلا اون از کجا میدونه ؟! .... کار لوکاسه .... اححح کار خود خنگشه ....تو ام ابلح و خنگ تر از اون که این خر سرتو انداختی پایین نوچه گری نیم وجب بچه رو میکنی
یکم زیاده روی نکردم ؟!
عوف ایان ...
روز خوبیو انتخاب نکردی پسر .....
ایان: (اروم گفت) معذرت میخوام
ته: بسه دیگه پاشو برو ... اون همه کار تو شرکتو ول کرده اومده پادویی داداش منو میکنه
و پیاده شدمو درو کوبیدم
ببینم ...
ا/ت کو ....
همینجا رو تاب بود .....
با چشم دور و ورمو گشستم .....
لوکاس یه لحظه بلند شد اما ا/ت سر جاش موند ....
لوکاس رفت و ا/ت به منظره پارک نگا میکرد ...
یکم تو خودم جمع شدم و یقه پلیور یقه اسکیمو بالا تر کشیدم ...
بلند شد و رو تاب نشست ...
بچه های کوچولو با مهربونی اروم هولش میدادن و اون میخندید
ا/ت خوشحالم که خوبی ...
.
.
.
((ایان))
ایان: الو ... بله با یه مرد نسبتا قد بلندی از بیمارستان رفت و الان تو یه پارکن ...البته پسره رفت ....
جیمین: یعنی چی ؟ پسره کی بود ؟ ا/ت الان تنهاس ؟
ایان: نمیدونم کی بود
جیمین: باشه فکر کنم بشناسمش ... مرسی ایان یکم دیگه بمون اگه کسی نیومد دنبالش بگو اتفاقی دیدیش و سوارش کن برسونش خونه
ایان: چشم ولی ... ماشین برادرتونم اینجاست ... فکر نکنم نیازی به من باشه
جیمین: ماشین ته ؟!؟!
ایان: بله کنار پارکه
جیمین: گوش کن ایان ... این خط منه سایلنتش میکنم چون اگه بفهمن گوشی دارم بد میشه هر وقت لازم بود بهم زنگ میزنی و گزارش میدی فهمیدی ؟
ایان: چشم
و تلفنو قطع کرد ....
ایان: مرتیکه چرا دستوررررر میدی هااااا ؟! بچه پررو چرا دستور میدیییی؟ خب معلومه دیگه برادر رئیسه شرکت به اون بزرگیه پول و ثروت نتیجش میشه یه بچه تقس پولدار عین این ... یکی که کلا دیوونس سرد و خشک مثل چوب اونیکیم که .....
چند ضربه به شیشه ماشین خورد ...
رومو برگردوندم ...
هینی کشیدم ...
تهیونگ بود ........
((تهیونگ))
یهو چشمم به اینه خورد و ماشین ایانو دیدم ....
یکم که دقت کردم این ماشینو دم بیمارستانم دیدم ....
پیاده شدمو سمتش رفتم ...
شیشه رو پاین کشید که سوار شدم ....
ایان: ر... رئیس ....
ته: اینجا چیکار میکنی ؟! (سرد و خشک در حالی که چشمم از پنجره رو ا/ت بود)
ایان: من ... اومده بودم هواخوری؟
ته: تو بیمارستانم هوا کوفت میکردی ؟!
اعصابم دست خودم نبود ...
ایان سوژه خوبی واسه خالی کردن حرصم بود
ایان: رئیس
ته: گفتم اینجا چه غلطی میکنییییی (داد زدم)
ایان: (فوری به غلط کردن افتاد) رئیس منو ببخشید ... من من فقط دستورو اجرا کردم ...
ته: ها ؟! کدوم دستور؟
ایان: برادرتون گفت ا/تو تعقیب کنم و مراقبش باشم
ته: تو مراقبش باشی ؟ اصلا اون از کجا میدونه ؟! .... کار لوکاسه .... اححح کار خود خنگشه ....تو ام ابلح و خنگ تر از اون که این خر سرتو انداختی پایین نوچه گری نیم وجب بچه رو میکنی
یکم زیاده روی نکردم ؟!
عوف ایان ...
روز خوبیو انتخاب نکردی پسر .....
ایان: (اروم گفت) معذرت میخوام
ته: بسه دیگه پاشو برو ... اون همه کار تو شرکتو ول کرده اومده پادویی داداش منو میکنه
و پیاده شدمو درو کوبیدم
ببینم ...
ا/ت کو ....
همینجا رو تاب بود .....
با چشم دور و ورمو گشستم .....
- ۱۱.۳k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط