{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی از چان ( درخواستی ) p1

چند پارتی از چان ( درخواستی ) p1
ا.ت -
چان +
--

شروع مدرسه و دیدن اون همکلاسیایی که حالتو بهم میزدن ... عوقق حتی فکر کردن بهشونم حالتو بد میکرد .. ولی چه میشه کرد؟ به اجبار پدر و مادرت باید تو همون مدرسه درس می‌خوندی و از شانس گندت فقط یدونه کلاس از پایه تو بود ..
وارد مدرسه میشی .. هیچیش عوض نشده همون چیزی که پارسال بوده مونده .. همونقد زد حال و مسخره
وارد کلاست میشی .. وای که چقدر از جاهای پر سر و صدا بدت میاد
روی صندلیت آروم می‌شینی و تلاش می‌کنی خودتو آروم کنی ..
که یهو .. یه پسر نسبتا قد بلند .. چشمای قهوه ای و موهای مشکیش که توی نور خورشید میدرخشیدن وارد کلاس میشه .. همه محوش شده بودن .. جز تو ؛ کاملا پوکر فیس بهش نگاه میکردی .. از آدمایی که جلب توجه می‌کنن بدت میومد .. پسر وارد شد و صندلی کنارت نشست ..
+ اومم سلام بغل دستی
- با من حرف نزن
+ اوهوو چته سلام کردم
- سنمی باهات ندارم که سلام میکنی
+ بداخلاق ( چشم غره )
از همون لحظه هردوتون تو چشم هم سیاه شدین .. از هم بسیار بدتون میومد و اصن چشم دیدن همو نداشتین .. ولی خب پسر بخاطر اجتماعی بودنش زیاد بداخلاق نبود
زنگ میخوره .. بلاخره میتونی به راحتی برگردی خونه و استراحت کنی
تو راه برگشت سرت پایین بود و داشتی فکر میکردی که یهو با همون پسر برخورد میکنی و کتابات زمین میریزه .. پسر خم شد و خواست کمک کنه
- خودم جمعشون میکنم
+ متاسفم
- من خوردم بهت تو متاسفی؟
+ خیله خب .. انقد بد اخلاق نباش دیگه .. حداقل اسمتو بگو
- چه نیازی کرده اسم منو بدونی؟
+ ببخشید که بغل دستیمی ؛ نمی‌خوام بدمت دست پلیس که
- بی‌مزه ای .. من ا.ت هستم ..
+ منم اسمم چانه .. بنگ چان
- چه جالب ؛ روز خوش
و بدون اینکه به بقیه حرف های چان گوش بدی از اونجا دور شدی ..
رسیدی خونه .. لباستو عوض کردی و رو تختت دراز کشیدی .. تلاش میکردی به چیزای دیگه ای فکر کنی ولی همش چان تو سرت بود .. نکنه عاشق شدی؟؟ نه بابا مگه احمقم ..
ولی مثل اینکه فقط تو توی این افکار نبودی .. چانم دقیقا مثل تو درگیر همین موضوع بود ..
دیدگاه ها (۰)

بچه ها من واقعا هیچ ایده ای دیگه ندارم اگر شما ایده ای دارید...

دوپارتی از مینهو ( لینو ) ( وقتی تو مدرسه برات قلدری میکنن و...

/man minds/پارت۱ویو راویسونگمین هر سال مدرسه اش رو تغییر مید...

شب های تاریک ویو کاترین: امروز اول روزی هست که داخل خونه خال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط