{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دعا نموده‌ام که بیاید ولی؛

دعا نموده‌ام که بیاید ولی؛
نمی‌آید ...
دِلا ...!
گمان کنم که ز چشم خداهم افتادیم ...
دیدگاه ها (۳)

و اين بود تمام حكايت ما!تو نان شب بودى و من دستى كه هميشهخال...

شده باران بزند بر بدن پنجره ات...؟ناگهان بغض بیُفتد به تن وح...

لُکنت فقط از کارماندنِ زبان نیست چشم ها هم گاهی روی یک چهره ...

با این وضعیت طلا و سکه خونه و ...به نفعتونه برید سربازی برگر...

چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدیجفاهای چنین از خوی او...

شنیده ام سراغی گرفته ای از مناما گمان نکنم از تو بر نمی آید....

کار پخته بر نمی آید ز خامو این را آجری گفت در گوش خشت 🖐️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط