. پادشاهی در زمستان به یکی از نگهبانان گفت سردت نیست؟گفت
. پادشاهی در زمستان به یکی از نگهبانان گفت سردت نیست؟گفت عادت دارم،پادشاه گفت میگویم برایت لباس گرم بیاورند واما پادشاه فراموش کرد.صبح جنازه نگهبان را دیدند که نوشته بود*به سرما عادت داشتم اما وعده لباس گرمت مرا ویران کرد...* هرگزبه کسی وعده ای که نمیتوانیدبه آن عمل کنیدندهید گاهی یک کلمه زندگی رابه کسی هدیه میدهدوگاهی نیز یک کلمه مرگ را......
- ۲۶۲
- ۱۲ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط