{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش

پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت : پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد. پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو …از کجا یاد گرفتی؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه
دیدگاه ها (۵)

استاد شهریار تا 47 سالگی مجرد بود و به یاد عشق جوانی اش ایست...

خدايا !!راهي نميبينم ! آينده پنهان است ...اما مهم نيست !همين...

کلاغ ها نترسیدبر گردیدمترسک آدم مهربانی استبدنش از چوب و کاه...

خسته‌ام از زندگیاز بازی سرنوشتاز روزگاراز تمامی آدم‌ هاخسته‌...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۵ | اولین اعتمادچراغ‌ها هنوز خام...

نام: قرارداد نفرتPart:75سونگ‌هو پشت لپ‌تاپ نشست.«خب... بریم ...

عشق مافیا :)) پارت سه:ات لباس های بعد حمومش رو آماده کرد و ر...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۲ | اتاق ۳۱۷— جونگکوک؟صدای هانا ...

🎥 اره اینترنت باز باشه تا تو جوونای مردم و ماموران حافظ امنی...

سناریو قهوه با بوی شکلات

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁷. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮._ تهیونگ...کارو ب...

عشق یک طرفهپارت ۹💓جونگکوک سعی داشت مدارک زیادی رو علیه کایان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط