جلاد
جلاد
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟐
صبح روز بعد، عمارت مثل همیشه غرق سکوت بود، خدمتکارها مشغول کارشون بودن و محافظها هرکدوم سر جای خودشون ایستاده بودن، هیچکس حاضر نبود حتی یه اشتباه کوچیک انجام بده، اتفاق دیشب هنوز از ذهن هیچکدومشون بیرون نرفته بود
جئون از پلههای بزرگ عمارت پایین اومد، موهای مشکیش این بار برعکس همیشه روی پیشونیش ریخته بود، پیراهن مشکی سادهای تنش بود و فنجون قهوه تلخش توی دستش دیده میشد، آروم از کنار همه رد شد، هیچکس جرئت نکرد چیزی بگه، فقط سرها یکی یکی پایین میومدن
یکی از خدمتکارها موقع رد شدن جئون، از استرس سینی داخل دستش لرزید، صدای برخورد قاشق با فنجون سکوت عمارت رو شکست، دختر با ترس سرش رو پایین انداخت
_م...معذرت میخوام ارباب...
جئون فقط یه نگاه کوتاه بهش انداخت، بدون اینکه چیزی بگه از کنارش رد شد
خدمتکار نفس راحتی کشید، دستش رو روی قلبش گذاشت و زیر لب گفت
_فکر کردم دیگه کارم تمومه...
یکی از محافظها که کنار در ایستاده بود با آرنج آروم به پهلوش زد
_امروز خوششانس بودی...
جئون وارد سالن غذاخوری شد، فنجون قهوه رو روی میز گذاشت و روی صندلی نشست، چند لقمه از صبحونهش خورد، طبق عادت همیشگیش موقع غذا خوردن اخم ریزی روی صورتش نشست، بعد دوباره فنجون قهوه رو برداشت و یه جرعه ازش نوشید
چند دقیقه بعد یکی از افراد نزدیکش وارد سالن شد، پرونده مشکیرنگی توی دستش بود، چند قدم جلو اومد و با احترام گفت
_رئیس...
جئون بدون اینکه سرش رو بالا بیاره جواب داد
_بگو
مرد پرونده رو روی میز گذاشت
_پروندهای که خواسته بودین آماده شده... ولی یه مشکل پیش اومده...
جئون آروم فنجون رو روی میز گذاشت، لبهاش رو روی هم فشار داد، چند ثانیه به پرونده خیره موند، بعد نگاهش رو به مرد روبهروش دوخت
_چه مشکلی؟
مرد مکث کوتاهی کرد، انگار دنبال کلمات مناسب میگشت
_یکی از افرادمون... دیشب ناپدید شده...
چند ثانیه سکوت بینشون افتاد، هیچکس جرئت نمیکرد حرفی بزنه، حتی صدای نفس کشیدن افراد حاضر هم به سختی شنیده میشد، جئون پرونده رو برداشت، چند برگه اولش رو ورق زد، بعد نگاهش روی یه صفحه ثابت موند، اخمش عمیقتر شد، با زبونش پیرسینگ گوشه لبش رو آروم تکون داد، انگشتاش روی لبه پرونده ضرب گرفته بودن
آروم سرش رو بالا آورد و به مرد روبهروش خیره شد
_همه درهای عمارتو ببندین...
چند ثانیه مکث کرد، نگاهش بین افراد حاضر چرخید
_هیچکس...حق خروج نداره...
____
اگه از این پارت خوشتون اومد، خوشحال میشم نظرتون رو برام کامنت کنین، خوندن کامنتهاتون کلی بهم انگیزه میده💋🤍
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟐
صبح روز بعد، عمارت مثل همیشه غرق سکوت بود، خدمتکارها مشغول کارشون بودن و محافظها هرکدوم سر جای خودشون ایستاده بودن، هیچکس حاضر نبود حتی یه اشتباه کوچیک انجام بده، اتفاق دیشب هنوز از ذهن هیچکدومشون بیرون نرفته بود
جئون از پلههای بزرگ عمارت پایین اومد، موهای مشکیش این بار برعکس همیشه روی پیشونیش ریخته بود، پیراهن مشکی سادهای تنش بود و فنجون قهوه تلخش توی دستش دیده میشد، آروم از کنار همه رد شد، هیچکس جرئت نکرد چیزی بگه، فقط سرها یکی یکی پایین میومدن
یکی از خدمتکارها موقع رد شدن جئون، از استرس سینی داخل دستش لرزید، صدای برخورد قاشق با فنجون سکوت عمارت رو شکست، دختر با ترس سرش رو پایین انداخت
_م...معذرت میخوام ارباب...
جئون فقط یه نگاه کوتاه بهش انداخت، بدون اینکه چیزی بگه از کنارش رد شد
خدمتکار نفس راحتی کشید، دستش رو روی قلبش گذاشت و زیر لب گفت
_فکر کردم دیگه کارم تمومه...
یکی از محافظها که کنار در ایستاده بود با آرنج آروم به پهلوش زد
_امروز خوششانس بودی...
جئون وارد سالن غذاخوری شد، فنجون قهوه رو روی میز گذاشت و روی صندلی نشست، چند لقمه از صبحونهش خورد، طبق عادت همیشگیش موقع غذا خوردن اخم ریزی روی صورتش نشست، بعد دوباره فنجون قهوه رو برداشت و یه جرعه ازش نوشید
چند دقیقه بعد یکی از افراد نزدیکش وارد سالن شد، پرونده مشکیرنگی توی دستش بود، چند قدم جلو اومد و با احترام گفت
_رئیس...
جئون بدون اینکه سرش رو بالا بیاره جواب داد
_بگو
مرد پرونده رو روی میز گذاشت
_پروندهای که خواسته بودین آماده شده... ولی یه مشکل پیش اومده...
جئون آروم فنجون رو روی میز گذاشت، لبهاش رو روی هم فشار داد، چند ثانیه به پرونده خیره موند، بعد نگاهش رو به مرد روبهروش دوخت
_چه مشکلی؟
مرد مکث کوتاهی کرد، انگار دنبال کلمات مناسب میگشت
_یکی از افرادمون... دیشب ناپدید شده...
چند ثانیه سکوت بینشون افتاد، هیچکس جرئت نمیکرد حرفی بزنه، حتی صدای نفس کشیدن افراد حاضر هم به سختی شنیده میشد، جئون پرونده رو برداشت، چند برگه اولش رو ورق زد، بعد نگاهش روی یه صفحه ثابت موند، اخمش عمیقتر شد، با زبونش پیرسینگ گوشه لبش رو آروم تکون داد، انگشتاش روی لبه پرونده ضرب گرفته بودن
آروم سرش رو بالا آورد و به مرد روبهروش خیره شد
_همه درهای عمارتو ببندین...
چند ثانیه مکث کرد، نگاهش بین افراد حاضر چرخید
_هیچکس...حق خروج نداره...
____
اگه از این پارت خوشتون اومد، خوشحال میشم نظرتون رو برام کامنت کنین، خوندن کامنتهاتون کلی بهم انگیزه میده💋🤍
- ۱۹۹
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط