{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جلاد

جلاد

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟒

صدای قدم‌های جئون توی راهروی ساکت عمارت می‌پیچید، هیچ‌کس جرئت نداشت جلوتر از اون حرکت کنه یا چیزی بگه
دو طرف راهرو چندین خدمتکار ایستاده بودن، وقتی جئون از کنارشون رد شد همه سرشون رو پایین انداختن
_ارباب...

صداها آروم و با احترام شنیده میشد، اما جئون حتی واکنشی نشون نداد
ذهنش جای دیگه‌ای بود
جلوی در اتاق ایستاد، چند ثانیه فقط به دستگیره نگاه کرد، انگار منتظر بود چیزی از پشت اون در پیدا بشه که جواب سوال‌هاش رو بده
یکی از محافظ‌ها جلو اومد
_رئیس... اتاق کامل بررسی شده

جئون دستش رو روی دستگیره گذاشت
_دوباره بررسیش میکنیم!

در باز شد....همه چیز...بیش از حد مرتب بود
تخت صاف، لباس‌ها سر جاشون، کتاب‌ها روی قفسه، حتی لیوان روی میز هم همون‌جایی بود که همیشه قرار داشت
انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود
یکی از محافظ‌ها‌گفت
_رئیس...خیلی عجیبه اتاق خیلی مرتبه اگه قصدش فرار بوده پس اتاق الان باید شبیه اتاقایی میشد که انگار درگیری رخ داده

جئون با نگاهش آروم همه جا رو بررسی میکرد
_چون درگیری‌ای وجود نداشته...احمقا بهتون که گفتم هرکی که هست باهوشه

محافظ‌ها ساکت شدن
جئون نزدیک میز رفت، چندتا برگه رو کنار زد، کشوها رو باز کرد، اما چیزی پیدا نشد
همه چیز خالی نبود...
اما چیزی هم نبود که به درد کسی بخوره
این یعنی کسی که اینجا رو ترک کرده بود، دقیق میدونسته دنبال چی بگرده
چند لحظه بعد چشم جئون روی گوشه میز ثابت موند
یه صفحه شطرنج
بازی نصفه‌کاره رها شده بود
هیچ‌کس چیزی نگفت
جئون آروم نزدیک شد
سال‌ها بود که این صفحه رو میشناخت
دستش رو جلو برد و یکی از مهره‌ها رو لمس کرد
اسب سیاه
همون مهره‌ای که همیشه طرف مقابلش باهاش بازی رو شروع میکرد
یکی از محافظ‌ها کنجکاو شد
_رئیس؟

جئون جواب نداد
فقط چند ثانیه به صفحه نگاه کرد و
مهره رو یه خونه جابه جا کرد
سکوت اتاق سنگین‌تر شد
هیچ‌کس نمیفهمید این حرکت یعنی چی
حتی خود جئون هم انگار دنبال جواب یه سوال قدیمی میگشت
نگاهش روی صفحه موند و خیلی آروم گفت
_تو از قبل تصمیم گرفته بودی...

هیچ‌کس جرئت نکرد بپرسه منظورش کیه
جئون از کنار میز فاصله گرفت
_همه چیز این اتاق رو دوباره بررسی کنین هیچی جا نمونه! ولی اینبار....

چند ثانیه مکث کرد
_دنبال چیزی نباشین که جا گذاشته....دنبال چیزی بگردین که خواسته ما پیداش کنیم!

____
اگه از این پارت خوشتون اومد، خوشحال میشم نظرتون رو برام کامنت کنین، خوندن کامنت‌هاتون کلی بهم انگیزه میده💋🤍
دیدگاه ها (۸)

جلاد𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟑همه افراد عمارت داخل سالن اصلی جمع شده بودن، هیچ‌...

جلاد𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟐صبح روز بعد، عمارت مثل همیشه غرق سکوت بود، خدمتکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط