{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر خطاب به کودک خردسالش :

مادر خطاب به کودک خردسالش :
هیچ می دونستی وقتی که اون شیرینی را یواشکی بر می داشتی در تمام مدت خدا داشت تو رو نگاه می کرد؟!
کودک : آره مامان جون!
مادر : و فکر می کنی به تو چیزی می گفت ؟
کودک : می گفت غیر از ما دو نفر کسی نیست ، پس میتونی دو تا برداری !!!
"خداوند امید شجاعان است ، نه بهانه ترسوها!!!"

"نورمن وینست پیل"
دیدگاه ها (۲)

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت سی‌وهشتم 𓆪 🖤🥀در با صدای آرامی پشت سرشان بسته...

پارت ۲۱

سناریو قفل آبی پارت ۲

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

ابلیس

بالاخره رسیدیم به پارت ۹! اینجا قراره راز جونگ‌کوک و ات حساب...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:9مادرم با آرامش شروع به نوازش کردن من کرد.و با صد...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

007-پنهان در مه - پارت ۹۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط