دانشگاه وانیلی
دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک / پارت ۴۱
جونگ کوک : قبوله ..
سانی : پس منتظرش بمون (از اونجا رفت . و پشت سرش ولما دوباره اومد و دست پای کوک رو محکم تر بست)
ویو بیمارستان :
"ساعت 9:07 صبح"
تهیونگ : فقط بزارید برم
پرستار : ببخشید نمیشه
تهیونگ : ولی من که زندانیه شما نیستم . اصلا میخوام بمیرم . بزارید برم
پرستار : تازه بیدار شدی نزار دوباره چندساعت بفرستیمت به خواب هفت پادشاه
تهیونگ : ولی من .. من میتونم واسه چندساعت مرخص شم
پرستار : چی ؟؟
تهیونگ : آره دیشب جونگ کوک به دکتر گفت و دکترم گفت میتونم واسه دو سه ساعت مرخص شم
پرستار : باید از خودش بپرسم ..(رفت پیش دکتر تا ازش بپرسه و بعد از چند دیقه برگشت) میتونی بری
تهیونگ : (سریع از روی تخت پایین اومد) ممنونننن(با خنده)
پرستار : ولی یه نفرو باهات میفرستیم
تهیونگ : چراااا ؟؟ (یکم بلند)
پرستار : از کجا بدونیم برمیگردی
تهیونگ : پوف خیلی خب اون کیه ؟؟
ویو داخل ماشین :
تهیونگ : اصلا رانندگی بلدی ؟ آقای یون ؟؟
آقای یون : آره آره بلدم
تهیونگ : پوففف خدا بخیر کنهه
آقای یون : میری دانشگاه دیگه آره ؟
تهیونگ : نههه میریم به این آدرس
آقای یون : بیرون شهر چیکار داری ؟
تهیونگ : یکاری دارم دیگه
آقای یون : ولی اون مرخصی رو بخاطر امتحانات دانشگاه بهت دادن
تهیونگ : خب فکر کن الانم داریم میریم امتحان بدیم
آقای یون : باشه..
تهیونگ : یکم سریع تر برون ..
آقای یون : باشه. باشه
ویو انبار . طبقه بالا :
سانی : یعنیچی جونگ کوک فرار کرده ؟؟
ولما : نمیدونم من دستو پاشم بستم ولی الان میبینم نیست
سانی : دوربینارو بیار ببینیم چیشده
《فیلم دوربینارو پخش کردن.. با دقت به صفحه مانیتور نگاه میکرد تا حرکتی از جونگ کوک ببینه .. چقدر راحت داره اون گره طناب بین دست و پاهاش رو باز میکنه . ولی صبر کن چشماش بستهاس ؟ چرا ؟ پس چجوری میبینه اصلا ؟ از آشپز خونه رفته بیرون . سانی به بقیه اون ارازل و اوباش که زیر دست مینسو بودن میگه تمام محوطه انبار رو بگردن .. بین گشتن اونا تهیونگ سر میرسه》
تهیونگ : (از ماشین پیاده میشه) هییی سانییییی (با صدای خیلی بلند)
ولما : سانی .. تهیونگه
سانی : ولی اون مگه نباید بیمارستان باشه
تهیونگ : حرومزادههه بیااا بیرونننن (با صدای بلند)
سانی : (وارد حیاط انبار شد . تهیونگ رو دید . فاصلهشون زیاد بود ولی تهیونگ داشت نزدیکش میشد) چهخبرته اینجا چیکار میکنی
تهیونگ : دهنتو ببند بگووو جونگ کوک کجاستت ؟؟؟
از طرف سلوین
چون پیج خوصوصیه دیگه نیاز به هشتگا نیست . و خب پارتا هم به همین دلیل طولانی تر میشه 🙂
فیک تهکوک / پارت ۴۱
جونگ کوک : قبوله ..
سانی : پس منتظرش بمون (از اونجا رفت . و پشت سرش ولما دوباره اومد و دست پای کوک رو محکم تر بست)
ویو بیمارستان :
"ساعت 9:07 صبح"
تهیونگ : فقط بزارید برم
پرستار : ببخشید نمیشه
تهیونگ : ولی من که زندانیه شما نیستم . اصلا میخوام بمیرم . بزارید برم
پرستار : تازه بیدار شدی نزار دوباره چندساعت بفرستیمت به خواب هفت پادشاه
تهیونگ : ولی من .. من میتونم واسه چندساعت مرخص شم
پرستار : چی ؟؟
تهیونگ : آره دیشب جونگ کوک به دکتر گفت و دکترم گفت میتونم واسه دو سه ساعت مرخص شم
پرستار : باید از خودش بپرسم ..(رفت پیش دکتر تا ازش بپرسه و بعد از چند دیقه برگشت) میتونی بری
تهیونگ : (سریع از روی تخت پایین اومد) ممنونننن(با خنده)
پرستار : ولی یه نفرو باهات میفرستیم
تهیونگ : چراااا ؟؟ (یکم بلند)
پرستار : از کجا بدونیم برمیگردی
تهیونگ : پوف خیلی خب اون کیه ؟؟
ویو داخل ماشین :
تهیونگ : اصلا رانندگی بلدی ؟ آقای یون ؟؟
آقای یون : آره آره بلدم
تهیونگ : پوففف خدا بخیر کنهه
آقای یون : میری دانشگاه دیگه آره ؟
تهیونگ : نههه میریم به این آدرس
آقای یون : بیرون شهر چیکار داری ؟
تهیونگ : یکاری دارم دیگه
آقای یون : ولی اون مرخصی رو بخاطر امتحانات دانشگاه بهت دادن
تهیونگ : خب فکر کن الانم داریم میریم امتحان بدیم
آقای یون : باشه..
تهیونگ : یکم سریع تر برون ..
آقای یون : باشه. باشه
ویو انبار . طبقه بالا :
سانی : یعنیچی جونگ کوک فرار کرده ؟؟
ولما : نمیدونم من دستو پاشم بستم ولی الان میبینم نیست
سانی : دوربینارو بیار ببینیم چیشده
《فیلم دوربینارو پخش کردن.. با دقت به صفحه مانیتور نگاه میکرد تا حرکتی از جونگ کوک ببینه .. چقدر راحت داره اون گره طناب بین دست و پاهاش رو باز میکنه . ولی صبر کن چشماش بستهاس ؟ چرا ؟ پس چجوری میبینه اصلا ؟ از آشپز خونه رفته بیرون . سانی به بقیه اون ارازل و اوباش که زیر دست مینسو بودن میگه تمام محوطه انبار رو بگردن .. بین گشتن اونا تهیونگ سر میرسه》
تهیونگ : (از ماشین پیاده میشه) هییی سانییییی (با صدای خیلی بلند)
ولما : سانی .. تهیونگه
سانی : ولی اون مگه نباید بیمارستان باشه
تهیونگ : حرومزادههه بیااا بیرونننن (با صدای بلند)
سانی : (وارد حیاط انبار شد . تهیونگ رو دید . فاصلهشون زیاد بود ولی تهیونگ داشت نزدیکش میشد) چهخبرته اینجا چیکار میکنی
تهیونگ : دهنتو ببند بگووو جونگ کوک کجاستت ؟؟؟
از طرف سلوین
چون پیج خوصوصیه دیگه نیاز به هشتگا نیست . و خب پارتا هم به همین دلیل طولانی تر میشه 🙂
- ۲.۴k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط