{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⭐‌پارت۱۳/کما⭐‌

⭐‌پارت۱۳/کما⭐‌
۱۸🚨
تهیونگ داشت میومد سمتم و با هر قدمی که بر می‌داشت جلو،من یه قدم به عقب میرفتم خیلی ترسیده بودم بوی الکل میداد و معلوم بود که مسته و این منو بیشتر میترسوند دیگه رسیده بودم کنار تخت خوابم که در دور ترین نقطه اتاقم بود با یه حرکت با دستاش پرتم کرد روی تخت بدنم هنوز درد میکرد ولی اونقدر ترسیده بودم که حتی بهش اهمیت ندادم .
بعد از اینکه مطمئن شد عین سگ ترسیدم خودشم پرت کرد روم ولی وزنشو ننداخت روم (خدا یا توبه😂)دستامو برد بالای سرم و با دستاش قفلشون کرد ترس همه ی وجودمو گرفته بود ولی زیاد مقاومت نکردم و گذاشتم کارشون بکنه ..

لباشو گذاشت روی لبای و آروم داشت میمکید حس عجیبی داشت حتی نمی‌دونم چطوری توصیفش کنم لباش طمع عسل میداد و شیرین بود(خب معلومه چون خرسه😂🐻)بعد چند دقیقه که لبامو در تصاحب خودش داشت از هوش رفت انگار خیلی مست بود افتاد کنارم و همونجا خوابش برد و من تا صبح نتونستم بخوابم...
صبح روز بعد....


دقت کردی فقط آت صحبت کرد😂
نظرتون حتما بگین و حتما لایک کنین♥️
فالو کن گمم نکنی ادامشو از دست ندی🤍🌿
دیدگاه ها (۱۸)

⭐‌پارت۱۴/کما⭐‌-وقتی بیدار شدم دیدم روی تخت آت خوابیدم بعد سر...

⭐‌پارت۱۵/کما⭐‌🚨+۱۸-رفتم در زدم و بدون اینکه منتظر جوابش باشم...

⭐‌پارت ۱۲/کما⭐‌تهیونگ:باهام ازدواج میکنی؟♡ :پشمام ریخته بود ...

⭐‌پارت ۱۱/کما⭐‌ همه جا تزئین شده بود پر از گلای رنگارنگ .یه ...

"اگہ مس.ت باشن و بآ حولہ ببینتت"🍓⃢⋆✨...)درخواستی_ ادامه تک پ...

نام فیک: عشق مخفیPart: 37ویو ات*رفتم توی اتاقمو درو بستمو پش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط