{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در دلم دردیست ندانم با آن چه کنم

در دلم دردیست ندانم با آن چه کنم
رفت از برم یار و با درد هجران چه کنم
کرده مرا اسیر و محبوس در خویش
برای رفتن از این زندان چه کنم
رفت و بنهاد یادگاری در گلوی من
گر نکنم آن را جبران چه کنم
زان لحظه که رفت دائم به جبرانم
زین ره نشود چشمانم گریان چه کنم
گویند مرا رندی کن و ره دیگر بپوی
گر نخواهم شوم جزو رندان چه کنم
عهدی بسته ام در این ره با خویش
گر نکنم وفا به پیمان چه کنم
دل در گروی تو دادم و نخواهم جز این
گر نکنم این جان را به قربان چه کنم
دیدگاه ها (۰)

از عشق به عقل شکایت ها شد عقل آمد و محکمه برپا شد همه اعضا ش...

به گریه بنشسته بود در کنار دریا آن دخترک سبزه روی، سرشت زیب...

تا شعلة هجران تو خاموش کنم بر آتش دل ز صبر، سرپوش کنم بسیار...

لبیک یا حسین ... 40 قدم تا محزم مانده ... تا شعلة هجران تو...

کردی آهنگ سفر اما پشیمان میشویچون به یاد آری پریشانم پریشان ...

کردی آهنگ سفر اما پشیمان می‌شویچون به یاد آری پریشانم پریشان...

کردی آهنگ سفر اما پشیمان میشویچون به یاد آری پریشانم پریشان ...

روز اول با خود گفتم:دیگرش هرگز نخواهم دید !روز دوم باز میگفت...

♡(این متن طولانیه اما بجاش قشنگه )♡یارا بگو با غم و دل و پیم...

یا علی علیه السلام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط