به هر که عشق بمن میدهد،سلام
به هر که عشق بمن میدهد،سلام
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
تو کعبهای هر جا روم قصد مقامت می کنم
هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری
شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم
گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم
گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می کنم
گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می زنم
ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می کنم
دوری به تن لیک از دلم اندر دل تو روزنی ست
زان روزن دزدیده من چون مه پیامت می کنم
ای آفتاب ،از دور تو بر ما فرستی نور تو
ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می کنم
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
تو کعبهای هر جا روم قصد مقامت می کنم
هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری
شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم
گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم
گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می کنم
گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می زنم
ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می کنم
دوری به تن لیک از دلم اندر دل تو روزنی ست
زان روزن دزدیده من چون مه پیامت می کنم
ای آفتاب ،از دور تو بر ما فرستی نور تو
ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می کنم
- ۵.۹k
- ۰۱ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط