ازدواج اجباری
ازدواج اجباری
«پارت ۲۵»
«تق تق»
(صدای دره مثلا)
پسر بدون اینکه نگاهشو از کامپیوتر بگیره لب زد:
بیا تو
نارا: داداش گلم.
پسر بالاخره نگاهشو به
دختر داد.
کوک: تو اینجا چیکار میکنی؟
نارا:خیلی ممنون ،خیلی قشنگ خوش امد گفتی.
کوک: سرم شلوغه نارا.
و دوباره برگشت سمت کامپیوتر.
نارا: چیز جدیدی نیست.
نارا: کارت کی تموم میشه؟
کوک: نمیدونم.
نارا: میگم داداشی (با ناز)
کوک: دیگه چی میخوای؟
نارا: واقعا که من تنها خواهرتم اخه منو چی فرض کردی؟
کوک: هنوز سه روز از اخرین سفارشت نگذشته.
نارا: نترس بابا چیزی نمیخوام.
میشه منو ا/ت یه سر بریم تا خونه دوستم؟
کوک: ا/ت نمیاد.
نارا: چرا نمیاد ، خیلیم میاد ،بخدا حوصلم سر رفته.
کوک: اگه میخوای بری تنها برو.
نارا: اگه میخواستم تنها برم نمیومدم اینجا.
کوک: پس نرو.
نارا: داداشششششش.
کوک: نارا کار دارم ،برو بیرون.
نارا: میریم.
پسر انقدر مشغول بود که متوجه حرف اخرش نشد.
کوک: برو برو.
نارا: دوستت دارم تو بهترین برادر دنیایی
💋
کوک: درو پشت سرت ببند.
«پارت ۲۵»
«تق تق»
(صدای دره مثلا)
پسر بدون اینکه نگاهشو از کامپیوتر بگیره لب زد:
بیا تو
نارا: داداش گلم.
پسر بالاخره نگاهشو به
دختر داد.
کوک: تو اینجا چیکار میکنی؟
نارا:خیلی ممنون ،خیلی قشنگ خوش امد گفتی.
کوک: سرم شلوغه نارا.
و دوباره برگشت سمت کامپیوتر.
نارا: چیز جدیدی نیست.
نارا: کارت کی تموم میشه؟
کوک: نمیدونم.
نارا: میگم داداشی (با ناز)
کوک: دیگه چی میخوای؟
نارا: واقعا که من تنها خواهرتم اخه منو چی فرض کردی؟
کوک: هنوز سه روز از اخرین سفارشت نگذشته.
نارا: نترس بابا چیزی نمیخوام.
میشه منو ا/ت یه سر بریم تا خونه دوستم؟
کوک: ا/ت نمیاد.
نارا: چرا نمیاد ، خیلیم میاد ،بخدا حوصلم سر رفته.
کوک: اگه میخوای بری تنها برو.
نارا: اگه میخواستم تنها برم نمیومدم اینجا.
کوک: پس نرو.
نارا: داداشششششش.
کوک: نارا کار دارم ،برو بیرون.
نارا: میریم.
پسر انقدر مشغول بود که متوجه حرف اخرش نشد.
کوک: برو برو.
نارا: دوستت دارم تو بهترین برادر دنیایی
💋
کوک: درو پشت سرت ببند.
- ۱۸۸
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط