{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در دنده آخر

عشق در دنده آخر

پارت : ۴۱

شب، ساختمان مرکزی JK Motors تقریباً خالی شده بود. بیشتر چراغ‌های طبقات خاموش بودند و فقط بخش امنیتی هنوز فعال بود. هانا و جونگ‌کوک چند متر دورتر از ورودی پشتی ایستاده بودند و نقشه ساختمان را روی تبلت بررسی می‌کردند.

جونگ‌کوک با پیراهن مشکی، شلوار پارچه‌ای تیره و کت سبک وارد پارکینگ شد. هانا هم با بادی مشکی، شلوار بگ کرم و کت چرمی مسابقه‌ای کنارش قدم برمی‌داشت. هر دو بی‌سیم کوچکی در گوش داشتند تا با تیم امنیتی در ارتباط باشند.

هانا نگاهی به نقشه انداخت و گفت:
«گاوصندوق طبقه آخره...»
جونگ‌کوک سر تکان داد.
«دو دوربین این راهرو هر سی ثانیه یک‌بار می‌چرخن.»
هانا لبخند زد.
«پس سی ثانیه وقت داریم.»

هر دو بی‌صدا از راهروی پشتی عبور کردند. درست وقتی دوربین‌ها به سمت مخالف چرخیدند، از مقابلشان رد شدند. چند ثانیه بعد پشت ستون بزرگی پناه گرفتند و صدای قدم‌های نگهبان را شنیدند.

نگهبان از کنارشان رد شد، بدون اینکه متوجه حضورشان شود. هانا آرام نفس راحتی کشید و زیر لب گفت:
«فکر کنم هنوز مهارتمو از دست ندادم.»
جونگ‌کوک با لبخند خیلی کوتاهی جواب داد:
«هیچ‌وقت هم نداشتی.»

چند دقیقه بعد، مقابل درِ اتاق بایگانی محرمانه ایستادند. قفل دیجیتالی روی در چشمک می‌زد. جونگ‌کوک کارت مخصوصش را روی دستگاه گذاشت، اما صفحه قرمز شد.

«دسترسی رد شد.»

هانا اخم کرد.
«رمز رو عوض کردن.»

جونگ‌کوک چند لحظه فکر کرد.
«یعنی فهمیدن دنبال مدارکیم.»

هانا زانو زد و پنل کنار قفل را باز کرد. چند سیم باریک و یک برد الکترونیکی داخل آن دیده می‌شد. با دقت به مدارها نگاه کرد و خیلی آرام گفت:
«سه دقیقه وقت بده.»

جونگ‌کوک اطراف را زیر نظر گرفت. هر چند ثانیه یک‌بار به ابتدای راهرو نگاه می‌کرد تا اگر کسی نزدیک شد، به هانا خبر بدهد.

بعد از چند لحظه، صدای کوتاهی از قفل شنیده شد.

تق!

هانا لبخند زد.
«باز شد.»

جونگ‌کوک با تعجب به او نگاه کرد.
«از کجا این کارا رو بلدی؟»

هانا شانه بالا انداخت.
«وقتی سال‌ها ماشین مسابقه‌ای تعمیر کنی، قفل الکترونیکی دیگه چیز عجیبی نیست.»

هر دو وارد اتاق شدند. ردیف قفسه‌های فلزی و پرونده‌های قدیمی تمام فضا را پر کرده بود. در انتهای اتاق، گاوصندوق بزرگی قرار داشت.

جونگ‌کوک رمز چهار رقمی را وارد کرد.

این بار درِ گاوصندوق باز شد.

داخل آن فقط یک پوشه مشکی، یک هارد کوچک و چند قرارداد قدیمی دیده می‌شد.

هانا هارد را برداشت.
روی برچسبش فقط دو کلمه نوشته شده بود:

PROJECT X

در همان لحظه، صدای آژیر خطر در تمام ساختمان پیچید.

چراغ‌های قرمز یکی‌یکی روشن شدند.

جونگ‌کوک با تعجب گفت:
«سیستم امنیتی فعال شده...»

صدای چند نفر از راهرو شنیده می‌شد.

«طبقه آخر رو محاصره کنید!»

هانا سریع پوشه و هارد را داخل کیفش گذاشت و به جونگ‌کوک نگاه کرد.

«فکر کنم راه خروج معمولی دیگه نداریم...»

جونگ‌کوک لبخند کوتاهی زد و به پنجره بزرگ انتهای اتاق اشاره کرد.

«پس از راه غیرمعمولی می‌ریم.»

هانا با دیدن ارتفاع ساختمان، ابرویش بالا رفت.

«امیدوارم منظورت این نباشه که از پنجره بپریم...»

جونگ‌کوک خیلی آرام جواب داد:

«دقیقاً همین منظوره.»

«و چند ثانیه بعد، هانا و جونگ‌کوک تصمیمی گرفتند که تمام نیروهای امنیتی شرکت را غافلگیر می‌کرد...»

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت‌گذاران را دوست می‌دارند.
نویسنده حال نداره پارت بزاره.
دیدگاه ها (۱)

عشق در دنده آخرپارت : ۴۲آژیر خطر بدون وقفه در تمام ساختمان پ...

عشق در دنده آخرپارت : ۴۳باران ریزی شروع به باریدن کرده بود. ...

عشق در دنده آخرپارت : ۴۰صبح روز بعد، ساختمان مرکزی JK Motors...

عشق در دنده آخر پارت : ۳۹ هوای اطراف انبار هنوز بوی دود و با...

عشق در دنده آخرپارت : ۴۵غروب، آسمان سئول کم‌کم به رنگ نارنجی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط