black flower(p,47)

black flower(p,47)

جونگکوک: چرا اینقدر جدی گرفتی کیم؟ یکم از مغز فندقیت استفاده کن ، کودن این که امگا شدی به خاطر نفرین من نیست.

تهیونگ : پس چرا این اتفاق افتاده؟

جونگکوک گره ی اون دوتا دست کوچولو رو مثل آب خوردن باز کرد و توی دستای بزرگ خودش گرفتشون و لب زد.

نمی دونم.... خودتو به دکتر نشون بده یا از خانوادت بپرس.

جونگکوک با مهربونی گفت و با انگشت شصت، پشت دست نرم و سفید تهیونگ رو نوازش کرد.

تهیونگ: اما ... من به چند تا دکتر هم سر زدم و همه ی اونا....

بغض پسر کوچیکتر شکست.

سرشو روی شونه ی جونگکوک گذاشت و گریه کرد.

تهیونگ : نه.... مطمئنم به خاطر نفرین توعه

هق هق کنان بین گریه های بلندش گفت.

شاید خودش قبول نداشت اما اونم مثل تمام امگاهای دیگه نیاز به محبت و توجه داشت .

جونگ کوک در حالی که با ملایمت به کمر امگا ضربه می زد، گفت:
اگه به خاطر منه خودم مسئولیتت رو قبول می کنم جوجه.

تهیونگ سرشو از شونه جونگ کوک بلند کرد و لب زد .

چی میگی جئون؟ دیونه شدی؟ من همون کسیم که ازش متنفری.

تهیونگ راست میگفت چرا این حرفو زده؟

عقلشو از دست داده بود؟

مهمتر از همه چرا ازش پشیمون نیست؟

اون از تک تک سلول هایه بدن کیم متنفر بود!

جونگ کوک به بینی سرخ امگا و چشمای خیس و قرمزش نگاه کرد.

با خودش گفت.

حتی گریه کردنشم قشنگه.

جونگکوک : هنوزم همون حسو دارم اما... با اینکه میدونم به خاطر نفرین من نیست بازم حس میکنم باید مسئولیتتو قبول کنم.

تهیونگ با تعجب بهش نگاه کرد.

جئون جونگ کوک قطعا دیوونه شده بود!
دیدگاه ها (۲۹)

black flower(p,48)

black flower(p,49)

black flower(p,46)

black flower(p,45)

black flower(p,312)

black flower(p,257)

black flower(p,317)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط