black flower(p,48)

black flower(p,48)

#فلش بک_ روز بعد

تهیونگ با چشمایی که از بی خوابی قرمز شده بود به ساعت دیجیتالی کنار تخت خیره شد.

ساعت هفت و بیست دقیقه رو نشون میداد اما اون پنج دقیقه هم نتونسته بود بخوابه.

به محض اینکه چشماشو روی هم میذاشت فکر و خیال به سرش حجوم می آورد و ذهنشو مشغول و هوشیار نگه می داشت.

چه انتظاری دارید؟

هر کسی هم که وضعیت اونو داشت به این شرایط دچار می شد.

اینکه شب بخوابی و صبح بیدار شی ، ببینی امگایی شدی که می تونه بچه به دنیا بیاره.....
کسی که ازت متنفره و آرزوی مرگتو داره باهات لاس بزنه و تصمیم میگیره مسئولیتت رو قبول کنه،
دوست دخترت با یه پیام کوتاه ساعت سه شب برای شام به خونشون دعوتت کنه ولی نتونی بری.....
توی خیابون آلفاها بهت زل بزنن و سعی کنن سر صحبتو باهات باز کنن در حالی که با نگاهشون لختت میکنن همه ی این افکار اینقدر استرس آور بودند ،
که حتی بعد از یه ماه بی خوابی هم اجازه ی خوابیدن رو بهت نمی دادند.

همین که از شدت ترس و استرس هنوز نفس میکشید جای شکر داشت.

همه ی اینا به کنار با دانشگاه چیکار می کرد؟

اون کیم تهیونگ معروف بود نه یه دانشجوی عادی که هیچکس نمی شناختش.
دیدگاه ها (۳)

black flower(p,49)

black flower(p,50)

black flower(p,47)

black flower(p,46)

black flower(p,325)

black flower(p,292)

black flower(p,321)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط