{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقی دردسری بود...نمیدانستیم...

عاشقی دردسری بود...نمیدانستیم...

حاصلش خون جگری بود...نمی دانستیم...

پر گرفتیم ولی باز به دام افتادیم...

شرط بی بال وپری بود...نمی دانستیم...

آسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو...

سهممان بی خبری بود...نمی دانستیم...

آب و جاروی دم خانه ی ما شاهد بود...

از تو برما گذری بود...نمی دانستیم...

این همه چشم به راهی نگرانم کرده...

عاشقی دردسری بود...نمی دانستیم...
دیدگاه ها (۱)

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۴: «جنگ...

عاشقـــے دردسرے بود نمـــے دانستیمحاصلش خون جگرے بود نمـے دا...

عاشقی دردسری بود نمیدانستیمحاصلش خون جگری بود نمیدانستیمپرگر...

عاشقـــے دردسرے بود نمـــے دانستیمحاصلش خون جگرے بود نمـے دا...

اللهم عجل لولیک الفرج

عاشقـــے دردسرے بود نمـــے دانستیمحاصلش خون جگرے بود نمـــے ...

.عاشقی دردسری بود نمی دانستیمحاصلش خون جگری بود نمی دانستیمپ...

عاشقی دردسری بود نمی دانستیمحاصلش خون جگری بود نمی دانستیمپر...

عاشقی دردسری بود نمی دانستیمحاصلش خون جگری بود نمیدانستیمپرگ...

عاشقی دردسری بود نمی دانستیم حاصلش خون جگری بود نمی دانستیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط