{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ضعف ممنوعه 

ضعف ممنوعه 
Forbidden Weakness

p.50 
(روایت از زبان جونگ کوک)

---

صدای نگهبان از پایین دوباره اومد. این بار واضح‌تر اسم من رو صدا زد. اضطراری. من به ا.ت نگاه کردم. هنوز کنار دیوار ایستاده بود و گوشی رو محکم تو دستش گرفته بود.

آروم گفتم:

- اینجا بمون. تکون نخور. من فقط می‌رم ببینم چی شده و برمی‌گردم.

ا.ت سرش رو بلند کرد. با صدای لرزون گفت:

+ تنها نذارم...

- نمی‌ذارم. فقط چند ثانیه. همین‌جا بمون.

سریع رفتم سمت نرده و پایین رو نگاه کردم. دو تا از نگهبان‌ها داشتن با عجله چیزی رو روی زمین چک می‌کردن. یکی‌شون سرم رو بلند کرد و گفت کنار دیوار پشتی یه علامت جدید پیدا کردن. شبیه همون رد دست، ولی این بار بزرگ‌تر و تازه‌تر.

من برگشتم سمت ا.ت. هنوز همون‌جا بود. گوشی‌ش رو نگاه می‌کرد. انگار منتظر پیام بعدی بود.

نزدیک‌تر رفتم و پرسیدم:

- چیزی اومد؟

ا.ت چند ثانیه به صفحه خیره موند. بعد آروم، با تعجب گفت:

+ ... نه.

من ابروهام رو بالا دادم.

- یعنی چی نه؟

ا.ت صفحه رو به طرف من گرفت. هیچ پیام جدیدی نبود. حتی علامت "در حال نوشتن" هم نبود. فقط همون پیام آخر: "اشتباه کردی" و بعدش سکوت کامل.

چند ثانیه منتظر موندیم. هیچی نیومد. نه ویبره، نه نوتیفیکیشن، نه هیچی.

ا.ت با صدای گرفته گفت:

+ از وقتی اومدم بیرون... دیگه هیچی نومده. انگار... قطع شده.

من به گوشی نگاه کردم. بعد به صورت ا.ت. بعد به در باز اتاقش. عجیب بود. تا چند دقیقه‌ی پیش پشت‌سرهم پیام می‌اومد و شمارش معکوس و تهدید. حالا یهو هیچی. مثل این‌که کسی عمداً قطع کرده باشه.

از پایین دوباره صدا اومد. نگهبان‌ها می‌خواستن من برم پایین. من به ا.ت گفتم:

- گوشی رو خاموش نکن. اگه چیزی اومد، فوری بگو. فعلاً همین‌جا بمون کنار من.

ا.ت سر تکون داد. ولی نگاش هنوز روی صفحه بود. انگار باورش نمی‌شد که پیام‌ها یهو تموم شده باشن.

من هم باورم نمی‌شد. 
این سکوت ناگهانی، از خود پیام‌ها ترسناک‌تر بود.

و نمی‌دونستم یعنی خطر تموم شده... یا تازه قراره شکلش عوض بشه...........
ادامه دارد............
دیدگاه ها (۳)

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.51  (روایت از زبان ا.ت)---چن...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.52  (روایت از زبان ا.ت)---صب...

https://wisgoon.com/m.j_i.nفیک نویس قشنگم حمایت شه

https://wisgoon.com/jeonthvقشنگم‌حمایت شه

آتیشی که از بارون شروع شد part 38ویوی ا. تاز ماشین پیاده شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط