{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مربی من

🎀مربی من🎀
🍬Part2🍬
__هر کوفتی که هست با اکسسوری های عجیبش میاد اینجا و زل میزنم به من تا خواب شب رو فول اچ دی ببینه؟
یونگی زیر لب به لحن حرصی پسر خندید.دست هاش رو توی جیبش فرو کرد و با بی‌خیالی گفت:
ـــ لااقل قبول کن باهاش حرف بزنی.
ـــ چرا؟که راحت تر با فکر،صدام بزنه؟
پسر بزرگتر دستی به لبهاش کشید تا خنده اش رو پنهان کنه و مسبب عصبی تر شدن پسر کوچکتر نشه.همونطور که پشت سر پسر وارد رختکن باشگاه می‌شد اصرار کرد:
ـــ تو که اونو نمیشناسی شاید پتانسیل رشد داشته باشه.
ــــ چی فیتیش هاش؟

پایان پارت 2 بانی هام بوسس🍬🍡🧁🪐🍧🍭🎀
دیدگاه ها (۲)

🎀مربی من🎀🍬Part3🍬یونگی دیگه طاقت نیاورد و با خنده سری از روی ...

🎀مربی من🎀🍭Part4🍭یک راستا هم ضربه نمی‌زد پسر بزرگتر هم با چند...

🎀مربی من🎀🍬Part1🍬با احساس حضورش، ضربه محکمتری بکس وارد کرد و ...

شروع رمان کوچیک:مربی منیه رمان 15 پارتی بانی هام🍡🍬🍿🎂🍡🧁🪐🍭🎀

🎀مربی من🎀🍭Part12🍭ـــ این کله پروژکتوریت رو مشکی میکنی،اون زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط