🎀مربی من🎀

🎀مربی من🎀
🍬Part1🍬
با احساس حضورش، ضربه محکمتری بکس وارد کرد و غرید:
ــــ دیگه چیه؟
پسر بزرگتر زمزمه کرد
ـــ داره نگات می‌کنه!
کلافه از بحث همیشگی چشم هایش رو توی حدقه چرخوند.کیسه بوکسی که توی هوا تاب میخورد رو با هر دوتا دست توقف کرد و مشغول در آوردن دستکش هاش شد.
ـــ به تخمم یونگ...به تخمم واقعا فکر کردی برام مهمه که یه پسر بچه با اون رنگ مو و تزئینات عجیب غریبش
ـــ بهش میگن اکسسوری جئون!

پایان پارت 1 بانی هام بوسس🍭🍧🪐🧁🍡🍬🎀
دیدگاه ها (۲)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨چندین ساعت، به همین روال گذشت...

What should I do?: ⁴

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁹...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~سه روز بعد...صندلی چوبی با صدای جیر...

🏴السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ▪️...

تکلیف ما را مشخص کنید!پهپادهای ایران، خطرناکه یا نه؟ واقعیه ...

من فکرکنم بهترین ولذت بخشترین شب عمرشون بوده پسراصلا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط