{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مربی من

🎀مربی من🎀
🍬Part1🍬
با احساس حضورش، ضربه محکمتری بکس وارد کرد و غرید:
ــــ دیگه چیه؟
پسر بزرگتر زمزمه کرد
ـــ داره نگات می‌کنه!
کلافه از بحث همیشگی چشم هایش رو توی حدقه چرخوند.کیسه بوکسی که توی هوا تاب میخورد رو با هر دوتا دست توقف کرد و مشغول در آوردن دستکش هاش شد.
ـــ به تخمم یونگ...به تخمم واقعا فکر کردی برام مهمه که یه پسر بچه با اون رنگ مو و تزئینات عجیب غریبش
ـــ بهش میگن اکسسوری جئون!

پایان پارت 1 بانی هام بوسس🍭🍧🪐🧁🍡🍬🎀
دیدگاه ها (۲)

🎀مربی من🎀🍬Part2🍬__هر کوفتی که هست با اکسسوری های عجیبش میاد ...

🎀مربی من🎀🍬Part3🍬یونگی دیگه طاقت نیاورد و با خنده سری از روی ...

شروع رمان کوچیک:مربی منیه رمان 15 پارتی بانی هام🍡🍬🍿🎂🍡🧁🪐🍭🎀

🎀در مبادله با او🎀🍬Part33🍬تهیونگ از پنجره ی کنارش، نگاهش رو ب...

🎀مربی من🎀🍭Part14🍭تهیونگ با. حالت ضعف روی زمین دراز کشید:ـــ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط