{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعر شده ام ، راز نگهدار تو باشم

شاعر شده ام ، راز نگهدار تو باشم
صندوقچه ی محرم ِ اسرار تو باشم

گرچه بزنی سنگ به این شیشه کماکان
با جان و دل خویش خریدار تو باشم...

با باد نکش شعله که این ثانیه ها را
دلواپسِ گیسوی ستمکار تو باشم

آشفته نکن ذهن مرا تاب ندارم
یک عمر سزاوار کلنجار تو باشم

چون شاه نزن زل به من ای مومن ِ کافر
حیثیت ِ بر باد ِ سرِ دارِ تو باشم...

یک ثانیه دلخوش شوم و ثانیه ای بعد
افسرده ترین شاعر دربار تو باشم

سهم من از این عشق فقط خانه خرابی ست
تاگوشه ی دلگیری از آوار تو باشم...

عاشق شده ام حافظ و سعدی که بخوانی
همسایه ی دیوار به دیوار تو باشم ...
دیدگاه ها (۵)

مهم نیست که شانه هایت تجسم است...و آغوشت خیال!همه یادت اینجا...

دلم تنگ است.. برای کسی که... نمیشود.. !! او را خ...

غزل بهانه میشود , که با تو گفتگو کنمبرای درد دل فقط به شعر و...

کاش میشد روی هر گلبرگ عشقزندگی رابا اقاقی ها نوشت ..کاش میش...

بازی خطرناکپارت : ۳۵ غروب آرام‌آرام جای خودش را به شب می‌داد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط