{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در عمق جان آدمیان، حقیقتی نهفته است که اغلب از دیدگان پنه

در عمق جان آدمیان، حقیقتی نهفته است که اغلب از دیدگان پنهان می‌ماند: هر کس، به همان اندازه که در درون خویش زخم‌خورده و تهی است، جهان پیرامونش را به ضیافتِ رنج دعوت می‌کند.
ما در برخورد با دیگران، اغلب تنها «نقاب» آن‌ها را می‌بینیم و از «حفره‌های» پنهانشان بی‌خبریم. اما حقیقت این است که آنچه از وجودِ یک انسان به سوی ما پرتاب می‌شود، لزوماً نشانه‌ی ماهیتِ ما نیست، بلکه بازتابی از «کمبود»های خودِ اوست.
آدمی وقتی در درونِ خویش احساسِ فقدان می‌کند؛ وقتی لبریز از ناامنی، حسرت، یا حفره‌هایی از محبتِ نایافته است، این «خلاء» همچون گرسنگیِ مهارناپذیر، او را به چنگ‌اندازی وامی‌دارد. او می‌کوشد تا آن بخش‌های ناقصِ وجودش را با تحقیرِ دیگران، با کنترل‌گری، یا با پاشیدنِ بذرِ تردید در دل‌های دیگران پر کند.
به یاد داشته باش که:
خشمِ دیگری، بیش از آنکه علیه تو باشد، علیه ناتوانیِ خودِ اوست.آن کس که می‌رنجاند، پیش‌تر خود از رنجی عمیق‌تر در تنهایی‌اش شکسته است.
کمبود، معمارِ بی‌رحمِ رفتارهاست. همان‌طور که ظرفِ خالی، صدایی بلندتر و ناهنجارتر تولید می‌کند، جان‌های تهی نیز برای اثباتِ بودنِ خویش، ناچار به هیاهویِ آزارند.
بخشیدن، نه نشانه‌ی ضعف، که نشانه‌ی شناخت است.وقتی دریابی که رفتارِ گزنده‌ی یک نفر، تنها فریادِ بی‌صدایِ کمبودهای اوست، دیگر آن تیرها بر قلبِ تو نخواهند نشست؛ چرا که می‌دانی تو تنها آینه‌ای بوده‌ای که او در آن، شکستگی‌هایِ خودش را دیده است.
در نهایت، هر چه در درونِ انسان «آبادتر» باشد، او در بیرون، سخاوتمندتر است. آن‌ها که دیگران را می‌آزارند، در واقع، در زندانِ تاریکِ «نداشته‌های» خود محبوس‌اند و با هر نیش و کنایه، تنها می‌خواهند راهی برای فرار از دیوارهایِ تنگِ روحِ خویش بیابند.
آرام بمان؛ چرا که زخمِ آن‌ها، قصهٔ دردِ تو نیست، بلکه روایتِ ناتمامی از رنج درونی آن‌هاست.
دیدگاه ها (۰)

چه کسی می‌داند که چقدر کوشیدم تا در هیاهوی این ویرانه‌ها، پن...

موسیقی هدیهٔ خداوند به بشره؛ زبانی بی‌مرز که بدون نیاز به تر...

─────────────────────────────مانیفست «معماری ذهنِ حدی»بهرام ...

(نوشته ی خودم)برای آن‌که دوباره زاده شوی باید نخست از نامِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط